شمارهٔ ۱۲۷
هوش مصنوعی: شاعر در این قطعه به حال خود در روز هجران معشوق میپردازد و از غمی عمیق صحبت میکند. او از روزی میگوید که در آن احساس تنهایی و درد را به شدت تجربه کرده است. بلای عشق و اندیشۀ معشوق او را به شدت اذیت کرده و انگار شهشانگیزی معشوقی با قدِ زیبا و خیرهکننده، او را تحت تأثیر قرار داده. او به مژگان معشوق اشاره میکند که در دلش زخمی عمیق به وجود آوردهاند و به سختی درد خود را با درد دیگران مقایسه میکند و میفهمد که درد او بسیار بیشتر است. در نهایت، شاعر به شب هجران میرسد و از تاریکی و سیاهی روز خود شکایت میکند.
روز هجران تو، یارب! ز کجا پیش آمد؟این چه روزیست که پیش من درویش آمد؟
هوش مصنوعی: روز جدایی تو، ای خدا! از کجا بر من نازل شد؟ این چه روزی است که بر من بیچاره گذشته؟
آن بلایی که ز اندیشه آن میمردمعاقبت پیش من عاقبت اندیش آمد
هوش مصنوعی: آن مصیبت و سختی که به خاطر فکر کردن به آن، از شدت ناراحتی میمردم، در نهایت به سراغ من آمد، اما این بار با خرد و دوراندیشی.
با قد همچو خدنگ از دل من بیرون آیکه مرا تیر بلا بر جگر ریش آمد
هوش مصنوعی: با ظاهری زیبا و دلربا از زندگی من دور شو، زیرا درد و رنجی که به من وارد شده، بسیار شدید و سخت است.
چشم بر هم مزن و هر طرف از ناز مبینکه بریش دلم از هر مژه صد نیش آمد
هوش مصنوعی: چشمانت را ببند و از زیباییات به دور نباش، زیرا هر بار که به تو نگاه میکنم، قلبم از کنایههای نگاهت آسیب میبیند.
حال خود را چو بحال دگران سنجیدمکمترین درد من از درد همه بیش آمد
هوش مصنوعی: وقتی حال خود را با حال دیگران مقایسه کردم، فهمیدم که کمترین رنج من از رنج همه بیشتر است.
روز بگذشت، هلالی، شب هجران برسیدوه! چه روز سیهست این که مرا پیش آمد!
هوش مصنوعی: روز سپری شد و شب جدایی فرا رسید. آه! چه روز سیاهی است که بر من گذشت!