شمارهٔ ۱۳۲
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و شکوه یک معشوقه پرداخته و او را مظهر لطافت و زیبایی میداند. شاعر میگوید که جان او برای معشوقهاش خلق شده و تمام زیباییهای عالم در وجود او تجلی یافته است. تن نازک او با دل سنگینش تضاد جالبی ایجاد کرده و او را خاص و منحصر به فرد میسازد. شاعر با تحسین از زیباییهای چهره و موی معشوقه، به نوعی حسرت خود را از آنکه نمیتواند به خوبی او سخن بگوید، ابراز میکند. در پایان، شاعر اشاره میکند که راز عشق و زیباییهای معشوقه را نمیتوان پنهان کرد و این عشق به زودی آشکار خواهد شد.
جان من، بهر تو از جان بدنی ساختهاندبر وی از رشته جان پیرهنی ساختهاند
هوش مصنوعی: عزیزم، برای تو جانم را قربانی کردهاند و از آن، لباسی تهیه کردهاند که به زیبایی تمام بر تن تو مینشیند.
بر گلت سبزه عنبرشکنی ساختهانداز گل و سبزه عجایب چمنی ساختهاند
هوش مصنوعی: از گل و سبزه زیباییهای شگفتانگیزی در طبیعت خلق کردهاند.
تن سیمین تو نازک، دل سنگین تو سختبوالعجب سنگدل و سیمتنی ساختهاند
هوش مصنوعی: تو با بدنی لطیف و زیبا، اما قلبی سنگین و بیرحم، حیرتآور هستی. این تضاد در وجود تو باعث میشود که تو به نوعی شگفتانگیز و عجیب به نظر برسی.
الله! الله! چه توان گفت رخ و زلف ترا؟گوییا از گل و سنبل چمنی ساختهاند
هوش مصنوعی: وااای! چه میتوان گفت درباره چهره و موهای تو؟ به نظر میرسد که تو را از گل و سنبل یک باغ ساختهاند.
خوش بخند، ای گل بستان لطافت، که ترابر گل از غنچه خندان دهنی ساختهاند
هوش مصنوعی: ای گل زیبا، با لبخند دلنشینت خوشبختی را به نمایش بگذار، زیرا برای تو از غنچهای که میخندد، چهرهای زیبا و دلربا به وجود آوردهاند.
من که باشم که تو گویی سخن همچو منی؟مردم از بهر دل من سخنی ساختهاند
هوش مصنوعی: من کیستم که تو بخواهی با من صحبت کنی؟ مردم به خاطر من کلامی را ساختهاند.
میکنم کوه غم از حسرت شیریندهناناز من، این سنگدلان، کوهکنی ساختهاند
هوش مصنوعی: غم و اندوهم را به اندازه کوهی بزرگ از آرزوهای شیرین و دلنشین افرادی که محبتشان را از من دریغ کردهاند، میسازم. این افراد بیاحساس، مانند کوهکنان، اوج درد و حسرت مرا افزایش دادهاند.
بعد ازین راز هلالی نتوان داشت نهانکه بهر خلوت از آن انجمنی ساختهاند
هوش مصنوعی: بعد از این، دیگر نمیتوان رازی را پنهان کرد، زیرا برای هر خلوتی، جمعی مانند آن را فراهم کردهاند.