شمارهٔ ۱۶۲
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساس عمیق عشق و درد ناشی از فراق است. شاعر میگوید که در لحظات پایانی عمرش، اگر معشوق بیاید، زندگی دوبارهای خواهد یافت. او از دلخوشیها و دردهای ناشی از عشق سخن میگوید و بیان میکند که چگونه یاد معشوق همواره در ذهنش نقش بسته و او را رنج میدهد. شاعر همچنین به تصویر زیبای معشوق اشاره میکند و میگوید که هرگز نمیتواند او را فراموش کند، چرا که زیباییهای او مدام در نظرش میآید. در نهایت، او به غم و درد درونش و صداهای ناشی از عشق و فقدان اشاره میکند.
دم آخر، که مرا عمر به سر میآیدگر تو آیی به سرم، عمر دگر میآید
هوش مصنوعی: در لحظات پایانی عمرم، اگر تو پیش من بیایی، گویی زندگی دوبارهای آغاز میشود.
گر نگریم جگر از درد تو خون میبنددور بگریم ز درون خون جگر میآید
هوش مصنوعی: اگر به تو فکر کنم، از دردت قلبم خون میشود و اگر اشکم بریزد، از درونم مثل خون جاری میشود.
منم آن کوه غم و درد، که سیلاب سرشکهردم از دامن من تا به کمر میآید
هوش مصنوعی: من مانند کوه غم و اندوه هستم، هر لحظه اشکهای بریدهام از دامنم در حال ریخته شدن تا به کمر میرسد.
چون کنم از تو فراموش؟ که روزی صد بارجلوه حسن تو در پیش نظر میآید
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم تو را فراموش کنم؟ زیرا روزی صد بار زیبایی تو در چشمم ظاهر میشود.
در قفای سپر سینه به جان است دلمکه چرا تیر تو اول به سپر میآید؟
هوش مصنوعی: دل من در برابر تیرهای تو مانند سپری است که در پشت آن پنهان شدهام. ولی چرا تیر تو ابتدا به سپر میخورد و به من نمیرسد؟
سبزه نورُسته بود خوب ولی خوبتر استسبزهٔ خط تو، هرچند که برمیآید
هوش مصنوعی: سبزهای که به نور رشد کرده زیباست، اما زیبایی سبزهای که خط تو را به تصویر میکشد از آن نیز بیشتر است، هرچند که ممکن است کمی نامنظم باشد.
شب ز فریاد هلالی سگت افغان برداشتکین چه غوغاست که شب تا به سحر میآید؟
هوش مصنوعی: در شب، صدای فریاد هلالی باعث شده است که سگها به وحشت بیفتند و صدای آنها به گوش میرسد. این هیاهو چقدر عجیب است که شب تا صبح ادامه دارد؟