شمارهٔ ۱۶۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از کسانی که در محضر محبوبش هستند میخواهد که او را نیز یاد کنند و از حسرت نبودن محبوب خسته شده است. او درخواست دارد که یا او را به حضوری نزدیک برسانند و یا دستکم از دور نظارهاش کنند. شاعر خود را یکی از غلامان محبوب میداند و میخواهد در بین بقیه دیده شود. او میگوید که حتی اگر محبت او نصیبش نشود، دوست دارد در نزدیکی آن محبوب همچون سگی زندگی کند. همچنین، او از سنگدلی دیگران گلایه میکند و به مرگ خود به عنوان یک بیچاره اعتراف دارد. در کل، شعر به ابراز عشق و آرزوی وصال تعلق دارد.
ای کسانی که بخاک قدمش جا داریدگاه گاه از من محروم شده یاد آرید
هوش مصنوعی: ای کسانی که در کنار او خود را سرفراز میدانید، هر از گاهی به یاد من که از او دور ماندهام، بیفتید.
تا کی از حسرت او خیزم و بر خاک افتم؟وقت آنست که از خاک مرا بردارید
هوش مصنوعی: دیگر چقدر باید به خاطر او اندوهگین باشم و بر زمین بیفتم؟ وقت آن رسیده که من را از این حال رها کنید و از زمین بلند کنید.
گر ز نزدیک نخواهد که ببینم رویشباری، از دور بنظاره او بگذارید
هوش مصنوعی: اگر از نزدیک نخواهد که من چهرهاش را ببینم، پس اجازه دهید که از دور نگاهی به او بیندازم.
بی شمارند صف جمع غلامان در پیشبنده را در صف آن جمع یکی بشمارید
هوش مصنوعی: بسیاری از غلامان در کنار من ایستادهاند، اما از میان این جمع، فقط من را به حساب بیاورید.
گرد آن کوی سگانند بسی، بهر خداکه مرا نیز در آن کوی سگی پندارید
هوش مصنوعی: در آن محلهای که سگان حضور دارند، بسیارند افرادی که به خاطر خدا مرا هم به عنوان یک سگ تصور کنند.
بعد مردن سر من در سر کویش فگنیدور توانید بخاک قدمش بسپارید
هوش مصنوعی: پس از مرگ، سر من را در کوی تو بگذارید و اگر ممکن است، به خاک پای تو بسپارید.
تا کی، ای سنگدلان، مرگ هلالی طلبید؟مُرد بیچاره، شما نیز همین انگارید
هوش مصنوعی: تا کی، ای کسانی که دلهای سختی دارید، خواهان مرگ هلالی هستید؟ این مرد بیچاره هم از شما، مشابه به همین حال است.