شمارهٔ ۱۷۳
هوش مصنوعی: این شعر به احساس ناامیدی و درد و رنج عاشق اشاره دارد. شاعر از معشوق خود میخواهد که به جای بیتوجهی و استغنا، به حال او فکر کند و به او اهمیت بدهد. او از غم عشق و غفلت دیگران گلایه میکند و از رقبای خود میخواهد که به زودی توجهش را جلب کنند. شاعر به حال خود و دیگران اشاره میکند که چگونه عشق و جدایی بر زندگیاش تأثیر گذاشته و در این میان از میفروشان هم میخواهد تا درد او را کاهش دهند. در نهایت، او از دوستانش میخواهد که به حال عاشقین حسرتزده توجه نشان دهند.
ای بتان سنگدل، تا چند استغنا کنید؟ما خود از فکر شما مردیم، فکر ما کنید
هوش مصنوعی: ای محبوبان بیتوجه، تا کی به غرور خود ادامه میدهید؟ ما به خاطر فکر و خیال شما جان خود را از دست دادهایم، حالا شما هم به ما فکر کنید.
جان محزون در تنم امروز و فردا بیش نیستفکر امروز من و اندیشه فردا کنید
هوش مصنوعی: امروز و فردا برایم هیچ تفاوتی ندارد. فقط به حال و آیندهام فکر کنید.
مردم از این غصه، میخواهم که یار آگه شودای رقیبان، بر سر تابوت من غوغا کنید
هوش مصنوعی: مردم از این درد و غم من خبر داشته باشند، و ای رقبای من، در کنار جسدم سر و صدایی برپا کنید.
چند با اغیار پردازید، ای سیمین برانگاه گاهی هم بحال عاشقان پروا کنید
هوش مصنوعی: ای دختر زیبا، گاهی از کارهای خود با دیگران دست بکش و به حال عاشقان هم توجهی داشته باش.
میکند سودای زلفش روز مسکینان سیاهای سیه روزان مسکین، ترک این سودا کنید
هوش مصنوعی: موی زیبای او دلی پر از آرزوها را میسازد و روزهای سخت را رقم میزند. ای کسانی که در سختی هستید، از این آرزو و عشق دوری گزینید.
بسکه مخمورم، گرانی میکند دستار منمی فروشان، از سر من این بلا را وا کنید
هوش مصنوعی: به خاطر حالتی که دارم و مستیام، عمامهام برای من سنگین شده است. ای فروشندگان، این مشکل را از سر من دور کنید.
عاشقیهای هلالی سر بشیدایی کشیددوستان، فکری بحال عاشق شیدا کنید
هوش مصنوعی: عاشقانی که در اوج جذابیت و زیبایی هستند، حالا باید به حال عاشق شیدایی بپردازند و دوستانش را به فکر وادار کنند تا به فکر وضعیت او باشند.