شمارهٔ ۱۷۴
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به شدت از عشق و دلدادگی خود سخن میگوید. او میخواهد که اگر قرار است جانش را بگیرد، این کار را در نزد معشوقش انجام دهند و از دوری او رنج میبرد. او درخواست میکند که در راه عشقش قربانی شود و حتی تابوتش را در کوی معشوق ببرند تا آخرین نگاهش به محبوب باشد. همچنین، او از رفقایش میخواهد که در بزم معشوق حضور داشته باشند و فرصتی برای دیدار او فراهم کنند. در کل، این شعر تمایل عمیق به وصال و عشق را به تصویر میکشد.
من نمیخواهم که : در کویش مرا بسمل کنیدحیف باشد کان چنان خاکی بخونم گل کنید
هوش مصنوعی: نمیخواهم که در کوی تو مرا به قتل برسانید، چون دعا میکنم که این خاکی که مجروح میشود، به خونم گلی زیبا بیافریند.
چون نخواهم زیست دور از روی او، بهر خداتیغ بردارید و پیش او مرا بسمل کنید
هوش مصنوعی: چون نمیتوانم دور از چهرهی او زندگی کنم، به خاطر خدا، شمشیری برندارید و من را در برابر او از پای درآورید.
بهر قتلم رنجه میدارید دست ناز کشهم بدست خود مرا قربان آن قاتل کنید
هوش مصنوعی: شما برای کشتن من خیلی زحمت میکشید، اما با ناز و محبت خود به من آزار میزنید. من آمادهام که به خاطر آن قاتل فدا شوم.
چون بعزم خاک بردارید تابوت مراهر قدم، صد جا، بگرد کوی او منزل کنید
هوش مصنوعی: وقتی که تصمیم به خاکسپاری من بگیرید، در هر قدم که برمیدارید، صد جا را جستجو کنید تا به کوی او برسید و در آنجا مأوا بگیرید.
تا رخش من بینم و جز من نبیند دیگریپیش رویش پرده چشم مرا حایل کنید
هوش مصنوعی: تا زمانی که چهره محبوبم را ببینم و هیچ کس دیگری تماشایش نکند، چشمهایم را از بقیه пنهان کنید.
دل در آن کویست و من بیدل، خدا را، بعد ازینبگذرید از فکر دل، فکر من بیدل کنید
هوش مصنوعی: دل در آن کوی است و من بیقرار. پس از این، دیگر به فکر دل نباشید و به فکر من بیدل باشید.
ای حریفانی، که جا در بزم آن مه کرده ایدتا هلالی هم درآید، رخصتی حاصل کنید
هوش مصنوعی: ای رفقا! شما که در میهمانی آن ماه لبخند زدهاید، تا هلالی هم به جمعتان بپیوندد، کمی مهلت بگیرید.