شمارهٔ ۱۷۵
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از دوستانش میخواهد که برای تسکین درد و اندوه او تلاش کنند و او را با قصهای افسون کنند. او میگوید که اندوه او ارتباطی به دردهای مجنون ندارد و اگر او را به مجنون تشبیه کنند، دیوانه خواهد شد. شاعر به شرح حال خود و زیباییاش اشاره میکند و از دوستانش میخواهد تا توضیحی درباره وضعیتش بدهند. همچنین از جدایی از معشوقهاش ناله میکند و تمایل دارد از شهر بیرون برود. او همچنین به زیبایی محبوبش اشاره کرده و کیفیت دلش را با چشمان پر از خونش مقایسه میکند. در پایان، او از حالت خود در زیر پای معشوقهاش سخن میگوید و امیدوار است که روزی بر قله عشق خود برسد.
دوستان، امشب دوای درد محزونم کنیدبر سرم افسانه ای خوانید و افسونم کنید
هوش مصنوعی: دوستان، امشب مرا از غم و اندوه رهایی بخشید و با نغمههای زیبا و داستانهای دلکش، روحیهام را شاد کنید.
نیست اندوه مرا با درد مجنون نسبتیمی شوم دیوانه گر نسبت بمجنونم کنید
هوش مصنوعی: من اندوهم را با درد مجنون مقایسه نمیکنم؛ اگر مرا دیوانه بنامید، عملاً خودم را دیوانه میدانم.
لاله گون شد خرقه صد چاکم از خوناب اشکشرح این صورت بشوخ جامه گلگونم کنید
هوش مصنوعی: لباس من به رنگ لاله شده و چاکهای زیادی دارد که حاصل اشکهای من است. حالا میخواهم که این وضعیت را با زیبایی توصیف کنید و گویا بر تنم جامهای از گلگون بپوشانید.
شهسوار من بصحرا رفته و من مانده امزین گناه از شهر می خواهم که بیرونم کنید
هوش مصنوعی: شوالیهی من به بیابان رفته و من به خاطر این موضوع از شهر میخواهم که مرا بیرون کنند.
وصف قدش را بمیزان خرد سنجیده امآفرین بر اعتدال طبع موزونم کنید
هوش مصنوعی: قد او را با در نظر گرفتن عقل و خرد، اندازهگیری کردهام. بیتردید باید بر این توازن و تناسب جفتی که در طبیعتام وجود دارد، آفرین گفت.
چشم پر خونم ببینید و مپرسید از دلمحالت دل را قیاس از چشم پر خونم کنید
هوش مصنوعی: چشمهای پر از اشک و خونم را ببینید و از دلم حالوم احوالش را نپرسید، زیرا حال دل را میتوانید از این حالت چشمهایم درک کنید.
چون هلالی، دوش بر خاک درش جا کرده امشاید ار امروز جا بر اوج گردونم کنید
هوش مصنوعی: من چون هلالی، دیشب بر زمین نشستهام و امید دارم شاید امروز مرا به اوج آسمان برسانید.