شمارهٔ ۱۷۷
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار از غم و سوختن دل به خاطر جدایی از معشوق سخن میگوید و احساس میکند که محبتش بیپاسخ مانده است. او به معشوقش مینازد و از او میخواهد که با نگاهی به او، اندکی از دردش را کم کند. همچنین، از وفا و ارادت خود سخن میگوید و به آرزو و longing خود برای دیدار معشوق اشاره میکند. در نهایت، او از بیخبری یار از حال او و عذاب ناشی از آن ابراز نارضایتی میکند.
غم نیست، گر ز داغ تو می سوزدم جگرداری هزار سوخته، من هم یکی دگر
هوش مصنوعی: غم و اندوهی نیست، اگر من از داغ تو بسوزم؛ تو که جگر داری هزاران سوخته، من هم یکی از آنها هستم.
یارب، چه کم شود ز تو، ای پادشاه حسنگر سوی من بگوشه چشمی کنی نظر؟
هوش مصنوعی: ای خدای من، اگر تو، ای پادشاه زیبایی، یک نگاه کوچکی به من بیندازی، چقدر همه چیز بهتر خواهد شد و زندگیام روشنتر میشود.
در کوی تو سر آمد اهل وفا منماز چشم التفات وفای مرا نگر
هوش مصنوعی: در کوچههای تو، من وفادارترین هستم، به خاطر توجه تو به من، به وفای من نگاه کن.
تا کی در آرزوی تو گردیم کو بکوی؟تا کی بجستجوی تو گردیم در بدر؟
هوش مصنوعی: چه مدت باید در آرزوی تو باشیم و به دنبال تو بگردیم؟ تا کی باید به دنبالت خواهیم بود و از تو دور بمانیم؟
جان می کنیم و یار زما بی خبر هنوزخواهیم مردن از غم او، تا شود خبر
هوش مصنوعی: ما به شدت برای معشوق خود تلاش میکنیم و او هنوز از حال ما بیخبر است. با این حال، از اندوه او خواهیم مرد، تا اینکه خبری از او برسد.
در گوشه غمست هلالی بصد نیازگاهی ز چشم لطف برین گوشه بر نگر
هوش مصنوعی: در گوشهای از غم، هلالی با نیازهای بسیار وجود دارد؛ گاهی با چشم محبت به این گوشه نگاه کن.