شمارهٔ ۱۷۸
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و شور و شوق ناشی از آن است. شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق خود، شیرین پسر، سخن میگوید و احساسات عمیق خود را بیان میکند. او میگوید که خاک پای معشوق برایش بسیار ارزشمند است و حتی خود را فدای او میکند. شاعر به شدت تحت تأثیر عشق است و در نهایت بر بیخبری زاهدان و دوری آنها از لذتهای عشق انتقاد میکند.
وه! چه شورانگیزی، این شیرین پسر؟هم نمک می ریزد از تو، هم شکر
هوش مصنوعی: وا! چه هیجان و جذابیتی دارد این پسر شیرین، که هم از وجودش نمکینی میبارد و هم شیرینی!
خاک پایت، چون مرا فرق سرستمن چرا بر دارم از پای تو سر؟
هوش مصنوعی: خاک پایت برای من به اندازه فرق سرم ارزش دارد، پس چرا باید از پای تو جدا شوم؟
خاک گشتم، لاله از خاکم دمیدهم چنان داغ تو دارم بر جگر
هوش مصنوعی: من به خاک بدل شدم و از آن خاک، لالهای سر زده است. هنوز هم درد تو را در دل دارم.
بی خبر بودن ز عالم، آگهیستزاهد افسرده کی دارد خبر؟
هوش مصنوعی: دنیا را نمیشناسد، اما زاهد غمگین چگونه میتواند از چیزی باخبر باشد؟