شمارهٔ ۱۷۹
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و درد فراق میگوید و از خدا درخواست میکند تا بارها بمیرد برای یارش. او به شدت دلتنگ است و از زاری و اشکهایی که به خاطر جدایی از محبوبش ریخته میگوید. روزگار او در هجر یار سیاه و ناامیدکننده شده و از محبوبش میخواهد که دلش را دراین وضعیت نگه دارد. او تأکید میکند که تنها یک حرف از دهان محبوب میتواند کامش را شیرین کند و در انتها به وضعیتی اشاره دارد که همچون خاک در راه محبوبش شده است.
جان خواهم از خدا، نه یکی، بلکه صد هزارتا صد هزار بار بمیرم برای یار
هوش مصنوعی: از خدا میخواهم که بارها و بارها برای عشق و محبوبم فدای او شوم.
من زارم و تو زار، دلا، یک نفس بیاتا هر دو در فراق بنالیم زار زار
هوش مصنوعی: من در آلام و غمهای خود فرو رفتهام و تو نیز به همین حال هستی. ای دل! بیایید یک لحظه کنار هم باشیم و با هم از درد دوری شکایت کنیم و ناله کنیم.
از بس که ریخت گریه خون در کنار منپر شد ازین کنار، جهان، تا به آن کنار
هوش مصنوعی: به خاطر شدت گریهام، اشکها چون خون ریخته و اطرافم را پر کرده است. به طوری که اطراف من به طور کامل از این حالت غمانگیز پر شده و آن را به همه جا گسترش داده است.
در روزگار هجر تو روزم سیاه شدبر روز من ببین که: چهها کرد روزگار؟
هوش مصنوعی: در دوران جدایی تو، روزهای من به بدی و تاریکی گذشت. حالا نگاه کن به روزهایم و ببین که چقدر برایم دشوار شده است.
چون دل اسیر تست، ز کوی خودش مراندلدارئی کن و دل ما را نگاه دار
هوش مصنوعی: وقتی دل من به عشق تو وابسته است، مرا از مسیر خود دور نکن. کمی به من دلگرمی بده و قلبم را حفظ کن.
کام من از دهان تو یک حرف بیش نیستبهر خدا که: لب بگشا، کام من برآر
هوش مصنوعی: من چیزی جز یک کلمه از تو نمیخواهم؛ خواهش میکنم برای خدا، لبهایت را باز کن و آرزوی من را برآورده کن.
چون خاک شد هلالی مسکین براه توخاکش به گرد رفت و شد آن گرد هم غبار
هوش مصنوعی: زمانی که هلالی بیچاره به خاک سپرده شد، گرد و غبارش به دور تو میچرخید و به آن غبار تبدیل شد.