شمارهٔ ۱۸۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و longing خود سخن میگوید و آرزو میکند که محبوبی همیشگی و وفادار داشته باشد. او همواره در جستجوی یاری جدید است اما در عین حال میداند که تنها به عشق ورزیدن مشغول است. شاعر احساس میکند که وجود محبوبش او را زنده نگه میدارد و از غم و اندوه رنج میبرد. در نهایت، او تأکید میکند که محبوبش بینظیر است و هیچ کس نمیتواند جای او را بگیرد.
هر روز در کویش روم، پیدا کنم یار دگراو را بهانه سازم و آنجا روم بار دگر
هوش مصنوعی: من هر روز به کوی او میروم، تا یار دیگری را پیدا کنم و او را بهانهای برای رفتن دوباره به آنجا قرار دهم.
کارم همین عشقست و من حیران کار خویشتنای کاش، بودی هم مرا، جز عاشقی، کار دگر
هوش مصنوعی: من فقط همین عشق را دارم و از کار خودم حیران هستم. ای کاش تو نیز برای من کاری جز عاشقی نداشتی.
من کیستم تا خوش زیم در سایه دیوار او؟بگذار کز غم جان دهم در زیر دیوار دگر
هوش مصنوعی: من چه کسی هستم که در سایه دیوار او شاد باشم؟ بگذار غمهایم را تحمل کنم و زیر دیوار دیگری بمیرم.
بیرون مرو، جولان مکن وز ناز قصد جان مکنانگار مرد از هر طرف صد عاشق زار دگر
هوش مصنوعی: از خانه خارج نشو و بیجهت خودت را به دردسر نینداز. از ناز کردن و دلربایی پرهیز کن؛ گویی این روزها هر مردی در هر گوشه و کناری عاشق و دلبستهی تو شده است و هیچکس نمیتواند حریف این عشقهای بیپایان بشود.
در عشق مژگان صنم صحرا نوردی ها کنمدارم بپا خاری عجب، در پای دل خار دگر
هوش مصنوعی: در عشق محبوبهام، به گشت و گذار در بیابانها میپردازم و احساس میکنم که در پاهایم خار عجیبی وجود دارد، خار دیگری که دل مرا میآزارد.
گر داشت روزی پیش ازین بازار یوسف رونقیدارد متاع حسن تو امروز بازار دگر
هوش مصنوعی: اگر روزی قبل، بازار یوسف رونق داشت، امروز بازار زیبایی تو حال و هوای دیگری دارد.
غیر از هلالی، ماه من، داری وفاداران بسیاما نداری، همچو او، یار وفادار دگر
هوش مصنوعی: به جز هلالی، تو ماه من، دوستان وفادار زیادی داری، اما هیچ کس همچون او، یار وفاداری دیگر نداری.