شمارهٔ ۱۸۵
هوش مصنوعی: این شعر به پریشانی و تغییرات زندگی اشاره دارد. شاعر از ناامیدی و مشکلات روزگار سخن میگوید و بیان میکند که خود را در حالتی دیگر و دور از محبت معشوق احساس میکند. او از درد جدایی و خواستههای ناچیز سخن میزند و آرزو میکند که کاش هر ذره از وجودش به خاکی در سرزمین دیگری تبدیل شود. در نهایت، شاعر با یادآوری زیبایی معشوق، حسرت میزند که عشقش به شخص دیگری معطوف شده و حال او را به شدت متاثر کرده است.
وه! که بازم فلک انداخت به غوغای دگرمن به جای دگر افتادم و دل جای دگر
هوش مصنوعی: آه! دوباره آسمان مرا درگیر هیاهوی جدیدی کرده است، من در مکانی متفاوت قرار دارم و قلبم در جایی دیگر است.
یک دو روز دگر، از لطف به بالین من آیکه من امروز دگر دارم و فردای دگر
هوش مصنوعی: فقط یکی، دو روز دیگر به من محبت کن و کنارم باش، چون امروز حال و روز خاصی دارم و فردا هم به شکلی دیگر خواهد بود.
غالبا تلخی جان کندن من خواست طبیبکه به جز صبر نفرمود مداوای دگر
هوش مصنوعی: معمولاً پزشک به من گفت که برای تسکین درد مرگ، جز صبر راه دیگری وجود ندارد.
پا نهم پیش، که نزدیک تو آیم، لیکناز تحیر نتوانم که نهم پای دگر
هوش مصنوعی: من قدمی پیش میگذارم تا به تو نزدیکتر شوم، اما از حیرت نمیتوانم پای دیگری بگذارم.
با من آن کرد، بیک بار، تماشای رختکه مرا یاد نیاید ز تماشای دگر
هوش مصنوعی: او یک بار به قدری زیبا به من نگریست که دیگر هیچ نگاه و تماشا را فراموش کردهام و فقط آن لحظه را به یاد دارم.
اگر اینست پریشانی ذرات وجودکاش! هر ذره شود خاک بصحرای دگر
هوش مصنوعی: اگر این وضعیت آشفته وجود است، ای کاش هر ذره از وجود من به بیابان دیگری تبدیل شود.
پیش ازین داشت هلالی سر سودای کسیدید چون زلف تو، افتاد به سودای دگر
هوش مصنوعی: قبل از این، هلالی به خاطر عشق یک نفر که مثل موهای تو زیبا بود، دیوانه شده بود، اما حالا دوباره به عشق دیگری افتاده است.