شمارهٔ ۱۸۶
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و شوق عاشقانه پرداخته و بیانگر تعلق قلبی شاعر به معشوقش است. شاعر با صراحت اعلام میکند که نتواند به غیر از چهره محبوبش چشم بدوزد و هیچ چیز دیگری برایش خوشایند نیست. او به گلهای چمن اشاره میکند که اگرچه خوش رنگ و بویند، اما زیبایی و عطر معشوقش را ندارند. همچنین تاکید میکند که خط و خال چهره محبوبش زیباییاش را تکمیل میکند و بهتر است که به تحول در این زیباییها فکر نکند. شاعر از بیرحمی دیگران در روز قیامت نگران است و دعاهای آنها را برای کس دیگری جز معشوقش نمیخواهد. در نهایت، او به زعم خود میگوید که کسی که در کوی محبوبش قرار گیرد، هرگز به دیگر خیابانها نخواهد رفت.
حاش لله! کز رخت چشم افگنم سوی دگرخوش نمی آید بجز روی توام روی دگر
هوش مصنوعی: هرگز! نمیتوانم چشمم را از تو بردارم، هیچ چهرهای جز تو برایم خوشایند نیست.
تازه گلهای چمن خوشرنگ و خوشبویند، لیکگل رخ ما رنگ دیگر دارد و بوی دگر
هوش مصنوعی: گلهای تازه در چمن خوشرنگ و خوشبو هستند، اما گل چهره ما رنگ و بویی متفاوت دارد.
زینت آن روی نیکو خال بس، خط، گو: مباشحسن او را در نمییابد سر موی دگر
هوش مصنوعی: خال زیبا بر روی آن چهره کافی است، پس نمیخواهی که زیبایی او را با خط دیگری تحت تاثیر قرار دهی.
کشتن آمد خوی آن بی رحم وز آنم باک نیستباک از آن دارم که گیرد غیر ازین خوی دگر
هوش مصنوعی: بیرحمی و خوی سختدلانه او را میشناسم و از آن ترسی ندارم، اما از این میترسم که ممکن است خوی دیگری پیدا کند که به مراتب خطرناکتر باشد.
روز محشر، کز جفای نیکوان نالند خلقباشد آن بدخوی را هر سو دعاگوی دگر
هوش مصنوعی: در روز قیامت، وقتی مردم به خاطر ظلم و بدرفتاری نیکان شکایت میکنند، آن آدم بدخلق در هر سو مورد دعا و طلب خیر دیگران قرار میگیرد.
هر کرا خاک سر کوی تو دامن گیر شدکی بدامانش رسد گرد سر کوی دگر؟
هوش مصنوعی: هر کسی که خاک سر کوی تو به دامنش چسبید، دیگر چگونه میتواند به سراغ خیابان و کوی دیگری برود؟
دی چو با آن زلف و رخ سوی هلالی آمدیرفت آرام و قرارش هر یکی سوی دگر
هوش مصنوعی: دیروز وقتی تو با زلف و چهرهات به سوی هلال آمدی، آرامش و قرار هر یک از ما را به سمت دیگری بردی.