شمارهٔ ۱۸۷
هوش مصنوعی: این شعر درباره احوالات عاشق و دلدادهای است که با غم و درد به سوی معشوقش رفته است. شاعر با چهرهای زرد و دلbroken وارد درگاه معشوق میشود و از زیبایی و جوانی که زودگذر است، سخن میگوید. او از عمر کوتاه و شبهای تار هجر گلایه میکند و به درد و رنجی که تحمل میکند اشاره دارد. شاعر به معشوقش هشدار میدهد که از دیدن مردمان پاکدل غافل نشود و از او میخواهد که به عشق و محبت بها بدهد. کل شعر بیانگر احساسات عمیق عشق، درد جدایی و زیبایی گذرای جوانی است.
با رخ زرد آمدم سوی درت، ای سرونازیعنی آوردم بخاک درگهت روی نیاز
هوش مصنوعی: با چهرهای پژمرده و زرد به سوی درگاه تو آمدهام، ای زیبای دلنشین، یعنی با حالتی از خضوع و نیاز به خاک درگاه تو آمدهام.
دولت حسن و جوانی یک دو روزی بیش نیستدر نیاز ما نگر، چندین بحسن خود مناز
هوش مصنوعی: خوشی و جوانی به زودی میگذرد، بنابراین در نگرانیهای ما دقت کن و به خاطر زیباییات خودخواهی نکن.
عمر بگذشت و شب تاریک هجر آخر نشدیا شبم کوتاه می بایست، یا عمرم دراز
هوش مصنوعی: عمرم گذشت و شب طولانی جدایی تمام نشد. یا باید شب من کوتاهتر میبود، یا عمرم طولانیتر.
تاب بیماری ندارم بیش ازینها، ای فلکیا نسیم روح پرور، یا سموم جان گداز
هوش مصنوعی: دیگر تاب و تحمل بیماری را ندارم، ای آسمان یا نسیم آرامش بخش، یا سوز و گرمای جانسوز.
مردم چشم هلالی پاک می بازد نظررو متاب، ای نازنین، از مردمان پاکباز
هوش مصنوعی: ای نازنین، وقتی که چشمهای زیبا و معصوم مردم به تو مینگرد، به خاطر داشته باش که باید از آنها دوری کنی و اجازه ندهی نگاهت به خاطر جذابیت و ناز تو به سمت این مردم پاکباز برگردد.