تناجی
هلالی جغتایی

شمارهٔ ۲۰۹

مردم و خود را ز غمهای جهان کردم خلاصعالمی را هم ز فریاد و فغان کردم خلاص
در غم عشق جوانی می شنیدم پند پیرخویشتن را از غم پیر و جوان کردم خلاص
خوش زمانی دست داد از عالم مستی مراکز دو عالم خویش را در یک زمان کردم خلاص
بر سر بازار رمزی گفتم از سودای عشقمردمان را از غم سود و زیان کردم خلاص
گفتمش: آخر هلالی را ز هجران سوختیگفت: او را از بلای جاودان کردم خلاص