شمارهٔ ۲۲۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از وفاداری و زحماتش برای یار بیوفا سخن میگوید و ابراز میکند که در این مسیر به خود جفا کرده و به او آسیب رسانده است. او اشاره میکند که دل آزاری که از دیگران نمیبیند، در مورد یار خود این احساس را به وجود آورده و نتوانسته درک کند. همچنین، او به تقلید از یار دلخوشی را جستجو کرده و در نهایت به بیوفایی او پی برده است. شاعر در نهایت، از درد و رنجی که بر اثر عشق به یار بیوفا متحمل شده مینالد و به حسرت یاد میکند که چگونه خود را به دردسر انداخته و به بیگانهای نزدیک شده است.
به یارِ بیوفا عمری وفا کردم ندانستمبه امیدِ وفا بر خود جفا کردم ندانستم
هوش مصنوعی: به خاطر عشق و وفاداری به شخصی که به من وفا نکرد، سالها به او وفادار ماندم و نمیدانستم که این وفاداری خودم بر من ظلم میکند و برای من آسیبزننده است.
دلآزاری، که هرگز دیده بر مردم نیندازدبه سان مردمش در دیده جا کردم ندانستم
هوش مصنوعی: کسی که همیشه به دیگران آزار میزند و هیچگاه چهرهاش را به روی مردم نمیآورد، من او را در دل خود جا دادم و متوجه نشدم.
اگر گفتم که: دارد یار من آیین دلجوییمعاذالله! غلط کردم، خطا کردم، ندانستم
هوش مصنوعی: اگر بگویم که محبوب من برای آرام کردن دل من کارهای زیبا و دلنشین انجام میدهد، سخت در اشتباه هستم و نمیدانم چه میگویم.
بلای جان من آن شوخ و من افتاده در کویشدریغا! خانه در کوی بلا کردم ندانستم
هوش مصنوعی: عشق آن معشوقه دلربا به جانم آسیب رسانده و من در کوی او به سر میبرم. افسوس که در جایی پرخطر و مشکل قرار گرفتم و از عواقب آن غافل بودم.
به هر بیگانه باشد خوی او از آشنا بهتربه آن بیگانه خود را آشنا کردم ندانستم
هوش مصنوعی: هرکسی که با او غریبه باشد، اگر چهارچوب شخصیتی او برای دیگران آشنا باشد، بهتر از زمانی است که با یک غریبه خود را آشنا کنم و در این مورد نمیدانستم.
گرفتم آن سر زلف و کشیدم صد گرفتاریبه دست خویش خود را مبتلا کردم ندانستم
هوش مصنوعی: زلفی را در دست گرفتم و با آن خود را به دست مشکلات زیادی انداختم، اما متوجه نشدم که چه کار کردم.
هلالی، پیش آن مه شرمسارم زین شکایتهادرین معنی بهغایت ماجرا کردم ندانستم
هوش مصنوعی: من در برابر آن زیبایی، از شرم صحبت کردن دربارهی این مشکلات احساس ناتوانی میکنم و به خاطر همین موضوع، داستانی را تعریف کردهام که خودم هم نمیدانستم چه بگویم.