شمارهٔ ۲۳۰
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسی عمیق از عشق و اشتیاق است. شاعر با احساس ناامیدی و ضعف، خود را در جستجوی معشوقش توصیف میکند و به غلتیدن و افتادن در مسیر او اشاره میکند. او میگوید که حتی در درد و رنج ناشی از جدایی، همچنان به عشق خود وفادار است و نمیخواهد از وصال معشوقش دور بماند. در نهایت، درخواست میکند که یکی از دوستانش او را در این حالت رها نکند و اجازه دهد تا دوباره در آن عشق غرق شود. این شعر به شدت تحت تأثیر احساسات عاشقانه و فراق قرار دارد.
براهت بینم و از بیخودی بر رهگذر غلتمبهر جا پا نهی، از شوق پا بوست بسر غلتم
هوش مصنوعی: من به خاطر تو گام برمیدارم و به شدت غرق در احساساتم هستم. هر جا که میری، شوق پاهایت مرا به عقب میکشد و من در این مسیر، سرگشته و پراکنده میشوم.
بهر پهلو، که می افتم، بپهلوی سگت شبهانمیخواهم کز آن پهلو بپهلوی دگر غلتم
هوش مصنوعی: هر کجا که به خواب میروم، نمیخواهم به خاطر نزدیکی به تو، در کنار سگت بخوابم. نمیخواهم از سمتی به سمت دیگر غلت بزنم.
بدان در وقت بسمل از تو میخواهم چنان زخمیکه عمری نیم بسمل باشم و بر خاک در غلتم
هوش مصنوعی: در زمان مرگ، از تو میخواهم که طوری مرا زخمی کنی که سالها نیمهجان بمانم و بر زمین افتاده و غلت بزنم.
بامیدی که روزی بر سرم آید سگ کویتدر آن کو هر شبی تا روز در خون جگر غلتم
هوش مصنوعی: با امید اینکه روزی بر من بخندد، در آن کوی، سگ محبت هر شبی تا صبح در خون دل غلت میزنم.
چنان زار و ضعیفم در هوای سرو بالاییکه همچون خار و خاشاک از دم باد سحر غلتم
هوش مصنوعی: من در هوای درختی بلند و سرسخت، آنقدر نزار و ضعیف هستم که مانند خار و خاشاک در نسیم صبح به راحتی جابجا میشوم.
نمیخواهم که از بزم وصال او روم بیرونکرم کن، ساقیا، جامی که آنجا بی خبر غلتم
هوش مصنوعی: نمیخواهم از جشن دیدار او خارج شوم. ای ساقی، لطف کن و جامی به من بده که در آنجا بیخبر از همه چیز میچرخم و غرق در شادی و لذت هستم.
هلالی، چون مرا در کوی آن مه ناتوان بینیبگیر از دستم و بگذار تا بار دگر غلتم
هوش مصنوعی: ای هلالی، زمانی که مرا در کوی آن ماه زیبا ناتوان و ضعیف ببینی، لطفاً دستم را بگیر و اجازه بده تا دوباره به حال خود بیفتم و غرق شوم.