شمارهٔ ۲۳۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و فدای خود در برابر معشوق میپردازد. او میگوید که اگر معشوق او را زیر پا بگذارد، او به خاک آن معشوق تبدیل میشود و اگر او را مانند گرد باد پراکنده کند، باز هم بر دور او میچرخد. شاعر با توصیف معشوق به عنوان ماه زیبا و فرمانده دیگران، خود را به عنوان گدایی میبیند که اسیر زیباییهای اوست. همچنین او بیان میکند که حتی بعد از مرگ، روحش در اطراف معشوق پرواز خواهد کرد. شاعر با اشاره به تلخی زندگی و میل به نزدیکی معشوق، نهایتاً از ساقی میخواهد که می را به او بدهد تا در محبت معشوق هلاک شود. در کل، شعر بیانگر عمق عشق و فداکاری شاعر است.
اگر چون خاک پامالم کنی، خاک درت گردموگر چون گرد بر بادم دهی، گرد سرت گردم
هوش مصنوعی: اگر مرا مانند خاک زیر پا بگذاری، تبدیل به خاک در خانهات میشوم و اگر همچون گرد و غبار به من بیاعتنایی کنی، به دور سرت خواهم چرخید.
کشی خنجر که: میسازم بدست خویش قربانتچه لطفست این؟ که من قربان دست و خنجرت گردم
هوش مصنوعی: تو با خنجر خود میزنی به من، اما چه لطف بزرگی است، چون من با کمال میل آمادهام که قربان دست و خنجرت شوم.
تو ماه کشور حسنی و شاه لشکر خوبانگدای کشورت باشم، اسیر لشکرت گردم
هوش مصنوعی: تو نماد زیبایی و جمال در سرزمین خودی و من آمادهام که برای تو خدمت کنم و در دنیای محشرت به عنوان یک عاشق و اسیر عشق تو زندگی کنم.
پس از مردن چو در پرواز آید مرغ جان منچو مرغان حرم بر گرد قصر و منظرت گردم
هوش مصنوعی: پس از مرگ، وقتی روح من پرواز کند، مانند پرندگان حرم دور قصر و منظرت چرخ میزنم.
مگس وارم، بتلخی، چند رانی؟ سوی خویشم خوانکه بر گرد لب شیرین همچون شکرت گردم
هوش مصنوعی: من مانند مگسی هستم که به خاطر تلخی به سمت تو میآیم. بیصبرانه به سمت خودم بخوان که در اطراف لب شیرین تو مثل شکر شیرین میشوم.
هلالی را بهشیاری چه جای طعن؟ ای ساقیبگردان ساغر می، تا هلاک ساغرت گردم
هوش مصنوعی: هلالی را به این که او به هوش است، چه نیازی به بیاحترامی وجود دارد؟ ای ساقی، بگردان لیوان شرابت را تا من از شراب تو غرق شوم.