شمارهٔ ۲۵۴
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از احساس عمیق عشق و دلتنگی خود صحبت میکند. او هر روز به خود میگوید که از عشق دست بردارد، اما دوباره در محبت فرو میرود. او عمیقاً به عشق خود گرفتار است و احساس میکند که در این راه باید ادامه دهد. شاعر با عباراتی چون شرم و خوار شدن در برابر عشق، نشان میدهد که چقدر احساس حقارت و وابستگی به معشوق دارد. او از خود میپرسد که چگونه میتواند عشقش را پیدا کند، در حالی که خود را گم کرده است. در پایان، به دنبال رندانی است که بتواند در میخانه و در جمع عاشقان خود را تسلیم عشق کند.
هر شبی گویم که: فردا ترک این سودا کنمباز چون فردا شود امروز را فردا کنم
هوش مصنوعی: هر شب به خود میگویم که فردا این کار را ترک میکنم، اما وقتی فردا میشود، دوباره امروز را به فردا موکول میکنم.
چون مرا سودایت از روز نخستین در سرستپس همان بهتر که آخر سر درین سودا کنم
هوش مصنوعی: از همان ابتدا که عشق تو در دل من جا گرفت، بهتر است که در این عشق به پایان برسم و در این راه ادامه دهم.
ای خوشا! کز بیخودیها سر نهم بر پای اوبعد از آن از شرم نتوانم که سر بالا کنم
هوش مصنوعی: ای کاش! از سر بیخودی و عشق، سرم را به پای او بگذارم و بعد از آن از شرم نتوانم به او نگاه کنم.
ای که میگویی: دل گم گشته خود را بجویمن که خود گم گشته ام او را کجا پیدا کنم؟
هوش مصنوعی: تو که میگویی دل گمشدهات را جستجو کن، منی که خودم گم شدهام، نمیدانم او را از کجا پیدا کنم.
بس که خوارم، از سگانت شرم می آید مراچند خود را در میان مردمان رسوا کنم؟
هوش مصنوعی: من به حدی خوار و ذلیل شدهام که حتی از سگهایت هم شرمنده هستم و نمیدانم چرا باید خود را در میان مردم رسوا کنم؟
من کیم تا از غلامان تو گویم خویش را؟من چه سگ باشم که در خیل سگانت جا کنم؟
هوش مصنوعی: من چه کسی هستم که خود را از بندگان تو بدانم؟ من چه اندازه ذلیل هستم که بخواهم در میان سگهای تو جایی برای خودم پیدا کنم؟
عاشق مستم، هلالی، مجلس رندان کجاست؟تا دل و جان را فدای ساقی زیبا کنم
هوش مصنوعی: من عاشق و شیدایم و میخواهم بدانم کجاست محفل اندیشمندان و رندان تا بتوانم دل و جانم را برای ساقی زیبا تقدیم کنم.