شمارهٔ ۲۸۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از غم و درد ناشی از جدایی و تنهایی صحبت میکند. او میگوید که هیچکس را برای رفع دلتنگی و محرم اسرارش ندارد و نمیداند چگونه دردهایش را بیان کند. با اشاره به این که پزشکان میگویند باید درد را گفت، او میگوید که دردی که او دارد، فراتر از درمان است و هیچکس نمیتواند آن را درک کند. شاعر احساس ناامیدی کرده و میگوید که دیگران درباره عشق و وصال صحبت میکنند، در حالی که او در تنهایی خود افسانهای از هجران دارد. در نهایت، او از حسرت و اندوه دوران غمانگیز گذشته یاد میکند.
یارب، غم بیرحمی جانان به که گویم؟جانم غم او سوخت، غم جان به که گویم؟
هوش مصنوعی: ای خدا، چطور از درد و غم معشوقهام صحبت کنم؟ جانم بر اثر غم او نابود شده، پس چه کسی را از این غم جانسوز آگاه کنم؟
نی یار و نه غمخوار و نه کس محرم اسراررنجوری و مهجوری و حرمان به که گویم؟
هوش مصنوعی: نه دوست و نه کسی که به دردهای من گوش دهد، نه کسی که رازهای من را بداند. در این وضعیت رنج و تنهایی و ناامیدی، چه کسی را میتوانم به درد و دل ببرم؟
آشفته شد از قصه من خاطر جمعیدیگر چه کنم؟ حال پریشان به که گویم؟
هوش مصنوعی: دل کسی که با قصه من آرامش داشت، حالا آشفته و بیقرار شده است. من چه میتوانم بگویم؟ حال پریشان خود را با کی در میان بگذارم؟
گویند طبیبان که: بگو درد خود، امادردی که گذشتست ز درمان به که گویم؟
هوش مصنوعی: پزشکان میگویند که باید از درد خود بگویی، اما دردی که گذشته و دیگر وجود ندارد، دیگر چه فایدهای دارد که دربارهاش صحبت کنم؟
دردی، که مرا ساخته رسوا، همه دانندداغی، که مرا سوخته پنهان، به که گویم؟
هوش مصنوعی: دردی که من را به زشتی شناخته است، همه از آن آگاهند. اما سوزی که من را درون خود سوزانده، به چه کسی باید بگویم که از آن خبر ندارد؟
اندوه تو ناگفته و درد تو نهان بهاین پیش که ظاهر کنم و آن به که گویم؟
هوش مصنوعی: غصه و درد تو را نمیتوان به زبان آورد. نمیدانم آیا بهتر است آنها را بروز دهم یا نه، اما درون من نمیتواند این احساسات را بیان کند.
خلقی همه با هم سخن وصل تو گویندمن بیکسم، افسانه هجران به که گویم؟
هوش مصنوعی: مردم همه دربارهی وصل و نزدیکی تو صحبت میکنند، اما من که تنها هستم، با کی باید داستان جدایی را بگویم؟
دور طرب، افسوس! که بگذشت، هلالیدور دگر آمد، غم دوران به که گویم؟
هوش مصنوعی: دورانی که شادابی و خوشی در آن بود، افسوس که گذشته است. حالا باید بگویم دیگر بار قمر (هلالی) سر میزند، اما غم و اندوه زمانه را چگونه وصف کنم؟