شمارهٔ ۲۹۰
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساسات عاشقانه speaker است که در آن گدایی و طلب محبت را به صفتی نیکو تبدیل میکند. او به این فکر میکند که گدایی از محبوبش، آنقدر ارزشمند است که باعث برتری و پادشاهیاش میشود. اگرچه او خود را بنده و غلام محبوب میداند، ولی با این حال، از ناپاکی و بیعرضگیاش رنج میبرد. شاعر همچنین به سختیهایی اشاره میکند که در پی عشق او بوجود آمده و بر این باور است که عشقش میتواند با وجود تمام درد و رنجها، دلیل صداقت و بیگناهیاش باشد. در آخر، او به عجز خود در مقابل محبوب اشاره میکند و اینکه هرچقدر از طرف او محبت و وفا میبیند، همیشه با وجود آن خواستهای در دل دارد که برآورده نمیشود.
ساخت گدای درگهت مرحمت الهیامبلکه گدایی تو شد موجب پادشاهیام
هوش مصنوعی: خداوند با لطف و کرمش به من کمک کرده تا در درگاه تو گدا باشم، و همین گدایی باعث شده است که احساس کنم در عالم پادشاهی و عزت قرار دارم.
بنده غلام آن درم، وه! چه کنم؟ که میکندترک سفید روی من ننگ ز رو سیاهیام
هوش مصنوعی: من خدمتگزار درگاه آن محبوب هستم، ولی افسوس که زیبایی او باعث شده من به خاطر سیاهی رویم شرمنده شوم.
ساید اگر به فرق من گوشهٔ نعل مرکبتراست به ماه نو رسد رفعت کجکلاهیام
هوش مصنوعی: اگر گوشهی نعل مرکب تو به فرق من سایه بیندازد، به مانندی که ماه نو در آسمان دیده میشود، نشان از بلندی و برجستگی کجکلاهی من دارد.
گر تو به جرم عاشقی قصد هلاک من کنیموجب صد گنه شود دعوی بیگناهیام
هوش مصنوعی: اگر به خاطر عشق و محبتت بخواهی مرا نابود کنی، این کار باعث میشود که من به خاطر بیگناهیام، صدها گناه دیگر به تو نسبت بدهم.
مستم و پیش محتسب دعوی زهد کردهامقاضی شرع بیش از این کی شنود گواهیام؟
هوش مصنوعی: من در حال مستی هستم و در پیش ناظر دین، ادعای زهد و پارسایی کردهام؛ ولی قاضی شرع بیشتر از این نمیتواند گواهی من را بشنود.
فارغم از شه و سپه، لیک به کشور بتانهست سپاهیای که من کشتهٔ آن سپاهیام
هوش مصنوعی: من از فرماندهان و سرداران گذشته و دنیای آنها رهایی یافتهام، اما در سرزمین بتها سپاهی وجود دارد که من جزء کشتهشدگان آن سپاه هستم.
چند هلالی از وفا آید و رانی از جفا؟وه! چه کنم؟ که من تو را خواهم و تو نخواهیام
هوش مصنوعی: چه تعداد از نشانههای وفا به من خواهند رسید و از بیوفایی دور میکنی؟ آه! چه بگویم؟ من خواهان توام و تو نمیخواهی مرا.