شمارهٔ ۳۰۳
هوش مصنوعی: این شعر درباره عید قربان و عشق و درد و رنج انسانهاست. شاعر از فرا رسیدن عید سخن میگوید و از دردکشیدگان میخواهد که در این روز خوشحالی کنند. همچنین بر لزوم یادآوری اصول دین تأکید میکند و از مخاطبش میخواهد که نادیده نگیرند. شاعر به تجربههای عاشقانه و دردهای عاطفی اشاره میکند و آرزو میکند که درک و توجه به حال عاشقان بیشتر شود. در نهایت، به زیباییها و نیاز به محبت اشاره میشود و از آنهایی که در عشق و محبت از همدیگر غافلند، میخواهد که این کممحلی را ترک کنند.
عید قربان شد، بیا عاشق کشی بنیاد کندردمندان را بدرد نو مبارک باد کن
هوش مصنوعی: روز عید قربان فرا رسیده است، بیا تا با عشق و محبت به دیگران رسیدگی کنیم و به کسانی که در رنج و سختی هستند، نشانهای از شادی و خوشحالی بدهیم.
گفته ای: در دین ما رسم فراموشی خطاستچون کنی از ما فراموش، این سخن را یاد کن
هوش مصنوعی: تو گفتهای که در دین ما فراموشی ناپسند است، اما اگر تو چیزی را فراموش کردی، لطفاً این نکته را به یاد داشته باش.
با من آغاز تکلم کردی و بیخود شدمتا از اول بشنوم، بار دگر بنیاد کن
هوش مصنوعی: با من صحبت را شروع کردی و من به قدری غرق حرفهایت شدم که انگار فراموش کردم چه میگویم، حالا دوباره از نو صحبت کن و آغاز تازهای داشته باش.
زینهار! ای دل، چو آن سلطان خوبان در رسدحال ما را عرضه ده، کر نشنود فریاد کن
هوش مصنوعی: ای دل، مواظب باش! وقتی که آن پادشاه زیباییها به ما نزدیک شود، حال و احوال ما را به او نشان بده؛ زیرا کر بودن به معنای نشنیدن فریاد ماست.
ای فلک، زان سنگها کز نقش شیرین کنده شدگر توانی زیب روی تربت فرهاد کن
هوش مصنوعی: ای آسمان، از آن سنگهایی که با نقوش زیبایشان تراشیده شدهاند، اگر بتوانی، زیبایی چهره تربت فرهاد را بیافرین.
ترک جان گفتیم و بیدادت هنوز آخر نشدآخر، ای سلطان خوبان، ترک این بیداد کن
هوش مصنوعی: ما جانمان را گذاشتیم و هنوز از درد بیقراری رهایی نیافتهایم. ای آقای خوبان، لطفاً این بیرحمی را متوقف کن.
ای پری پیکر، هلالی از غمت دیوانه شدگر نوازش می کنی، او را بسنگی شاد کن
هوش مصنوعی: ای زیباترین، هلالی از غم تو دیوانه شده است. اگر میخواهی او را نوازش کنی، او را با سنگ شاد کن.