شمارهٔ ۳۱۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از زخمها و جفای عشق سخن میگوید. او میخواهد بداند تا کی باید برای دل او آزار ببیند و از وفای یار بگوید. شاعر بیان میکند که اگر یارش از آتش عشق خبر داشت، دل بیرحمش نمیسوخت. او به زنجیرهایی که از دو گیسوی یار ناشی میشود اشاره میکند و از درمانی برای درد دلش نمییابد، جز وصال یار. در نهایت، شاعر خواهان آن است که کسی به درد دلش نزدیک نشود، زیرا این درد بسیار عمیق و گرفتارکننده است.
تا بکی تند شوی بهر جفای دل من؟چند روزی بوفا کوش برای دل من
هوش مصنوعی: تا کی میخواهی به خاطر ظلمی که به دل من کردهای تند و عصبی باشی؟ چند روزی برای قلب من کمی محبت و وفا نشان بده.
گر تو میداشتی این آتش پنهان، که مراستدل بی رحم تو میسوخت، چه جای دل من؟
هوش مصنوعی: اگر تو این آتش پنهان را میدانستی، که دل بیرحم تو مرا میسوزاند، پس دل من چه جایی دارد؟
حاش لله! که دلم ترک تو گوید بجفاکز جفاهای تو بیشست وفای دل من
هوش مصنوعی: به خدا قسم! دل من نمیتواند از تو دور شود، چون غمش بیشتر از وفاداری و محبت من به توست.
زان دو گیسوی دلاویز چه امکان گریز؟که دو زنجیر نهادند بپای دل من
هوش مصنوعی: از آن دو گیسوی زیبا که دیگر نمیتوان فرار کرد، زیرا دو زنجیر بر پای دل من بستهاند.
هر طبیبی که خبر داشت ز بیماری عشقغیر وصل تو نفرمود دوای دل من
هوش مصنوعی: هر پزشکی که از بیماری عشق باخبر بود، هیچ راه درمانی برای دل من جز وصل تو ارائه نکرد.
دل گرفتار بلاییست، هلالی، که مپرسکس گرفتار مبادا ببلای دل من!
هوش مصنوعی: دل من دچار یک مصیبت است، و این مشکل به حدی عمیق است که نمیتوان از آن پرسید. امیدوارم هیچکس به درد و بلای دل من دچار نشود!