شمارهٔ ۳۳۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از آرزوی بودن در کنار معشوق سخن میگوید. او به زیبایی ارتباط خود با معشوق را توصیف میکند و مینویسد که این ارتباط حتی یک نگاه معشوق میتواند جان او را بگیرد. همچنین اشاره میکند که برقراری صحبت با معشوق پس از یک عمر دوری، کار دشواری است. شاعر به عشق و وابستگی عمیق خود به معشوق اشاره میکند و در نهایت، به یاد عهدی میافتد که معشوق آن را شکست و به مشکلاتی که این کار ایجاد کرده است، اشاره میکند.
خوش باشد اگر باشم در طرف چمن با اومن باشم و او باشد، او باشد و من با او
هوش مصنوعی: خوشحالکننده است اگر من در کنار چمن باشم و او هم پیش من باشد، و تنها در کنار همدیگر باشیم.
بر هم زدن چشمش جان می برد از مردمکی زنده توان بودن یک چشم زدن با او؟
هوش مصنوعی: نگاهمان به هم بیفتد، جان انسان را میگیرد. چگونه ممکن است که کسی بتواند در یک چشم به هم زدن با او زنده بماند؟
با او چو پس از عمری خواهم سخنی گویمهرگز نشود پیدا تقریب سخن با او
هوش مصنوعی: وقتی بعد از مدتها با او صحبت میکنم، هرگز نمیتوانم احساسات واقعیام را بهدرستی بیان کنم.
جانم بر جانانست، من خود تن بی جانمآری ز کجا باشد جان در تن و تن با او؟
هوش مصنوعی: من جانم به خاطر محبوبم است، من تنها یک جسم بیروح هستم. پس چگونه ممکن است جان در تن باشد، در حالی که تن خود بدون اوست؟
تا عهد شکست آن مه بگداخت هلالی رادیدی که چه کرد آخر، آن عهدشکن با او؟
هوش مصنوعی: تا زمانی که آن محبوب به وعدهاش وفا نکرد، تو هم از خودت نشانی نداریتی. حالا ببین آن کسی که به عهدش وفا نکرد، چه سرنوشتی برای خودش رقم زد.