شمارهٔ ۳۳۷
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساس عشق و دلتنگی شاعر نسبت به معشوقش است. شاعر از بیم رقبایش به کوی یار نمیرود، اما شبها به یاد او دلش غمگین است. او از این که معشوقش او را کشته است، خوشحال است اما خود غمگین است. ابروی معشوق به شکل کمانی است که دل او را در حسرت نگه میدارد. شاعر به شدت دچار حسادت است و نمیتواند تصور کند کسی غیر از خودش در کنار یار باشد. حتی اگر از او دور باشد، همواره در فکر او است و در هر جایی که باشد، یاد او در دلش جای دارد. در نهایت، شاعر به شدت از غم دوری یار رنج میبرد و نالهاش از دل تنگی اوست.
روزم از بیم رقیبان نیست ره در کوی اوشب روم، لیکن چه حاصل چون ببینم روی او؟
هوش مصنوعی: من روزم به خاطر ترس از رقبای دیگر نیست، بلکه شب را به کوی محبوب میروم، اما چه فایده وقتی که فقط دیدن چهرهاش را میبینم؟
او بقتلم شاد و من غمگین، که گاه کشتتمناگه آزاری نبیند ساعد و بازوی او
هوش مصنوعی: او شاد و خوشحال است و من اندوهگین، چون بارها او را ناگاه کشتهام و او از آزادی دستش به کار نمیآید.
دارد آن ابرو کمان پیوسته بر ابرو گرهاز گره گویی بهم پیوسته شد ابروی او
هوش مصنوعی: آن ابروی کمانمانند، همیشه به گونهای دیده میشود که گویی از گرههای پیوسته تشکیل شده است. ابروی او به طرز جالبی به هم پیوسته است.
من که در پهلوی او خود را نمیخواهم ز رشکدیگری را چون توانم دید در پهلوی او؟
هوش مصنوعی: من که در کنار او نمیخواهم بمانم، چون از حسادت بر دیگران نمیتوانم او را ببینم.
گرچه بس دورم، ولی هر جا که منزل میکنممینشینم رو به کوی یار و خاطر سوی او
هوش مصنوعی: هرچقدر هم که از یارم دور باشم، در هر جایی که توقف کنم، رو به آن مکان مینشینم و یاد او در ذهنم است.
ما چو از هر سو به خاک کویش آوردیم روبعد ازین روی نیاز ما و خاک کوی او
هوش مصنوعی: ما وقتی که از هر طرف به خاک کوی تو رو آوردیم، دیگر پس از این فقط روی نیاز ما به خاک کوی تو خواهد بود.
تا هلالی را فراقت چنگ بزم درد ساختناله دیگر برون میآید از هر موی او
هوش مصنوعی: هر چقدر که از هم دور هستیم و جدایی ما را به درد و رنج انداخته است، هنوز صدای ناله عشق و حسرت او از هر مو و جزیی از وجودش به گوش میرسد.