شمارهٔ ۳۴۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و فدای خود برای معشوق اشاره میکند. او با علاقه و اشتیاق، جان خود را فدای محبوب میداند و ابراز میکند که هیچ گناهی در این کار ندارد. شاعر در عین حال از درد و رنجی که عشق به او داده، سخن میگوید و نگران است که محبوبش از جفا و بیتوجهی رنجیده خاطر شود. در انتها، او به نوعی بیخبری و ناپیدایی گناه خود اشاره میکند و تنها محبوبش و خدا را آگاه از این حقیقت میداند.
بیا، تا نقد جان را برفشانم در هوای توبنه پا بر سرم، تا سر نهم بر خاک پای تو
هوش مصنوعی: بیا، تا جانم را در عشق تو نثار کنم. بر سرم پا بگذار تا من سرم را بر خاک پای تو بگذارم.
معاذالله! مرا در دادن جان نیست تقصیرینه یک جان بلکه گر صد جان بود، سازم فدای تو
هوش مصنوعی: به هیچ وجه! من در مورد دادن جان خود تقصیری ندارم، نه فقط یک جان، بلکه اگر صد جان هم داشتم، همه آنها را فدای تو میکردم.
مرا تا مبتلا کردی، اسیر صد بلا کردیکه، یارب، هیچکس هرگز نگردد مبتلای تو!
هوش مصنوعی: تو مرا دچار سختیها کردی و در بند مشکلات انداختی، اما ای خدا، هیچکس هرگز به درد و بلای تو دچار نشود!
تو، ای نازک دل، آخر با جفا آزرده می گردیمبادا آنکه باشد آه سردی در قفای تو!
هوش مصنوعی: تو ای دل نازک، مراقب باش که نرسی به جفا و آزار، زیرا ممکن است که آسیب عمیقی به تو برسد و غم سنگینی در دلت باقی بماند.
ازان لب جان مده کس را، وگر خواهی که جان بخشیمرا، باری، که من جان داده ام عمری برای تو
هوش مصنوعی: از آن لب شیرین خود کسی را ناامید نکن، و اگر میخواهی به من جان ببخشی، بگذار بدان که من تمام عمرم را برای تو فدای کردهام.
مکن اظهار شکر از شیوه مهر و وفای منکه اینها نیست هرگز در خور جور و جفای تو
هوش مصنوعی: از محبت و وفای من هرگز قدردانی نکن، زیرا این خوبیها هیچگاه شایستهی ظلم و بیوفایی تو نیستند.
هلالی را بشمشیر تغافل بی گنه کشتیگناه خود نمی داند، تو دانی و خدای تو
هوش مصنوعی: هلالی به دست شمشیری که از روی بیتوجهی او را زد، کشته شد و او بیگناه میداند که دلیل این کشته شدن گناه خود او نیست، ولی تو و خدایت از این موضوع آگاه هستید.