شمارهٔ ۳۴۶
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و longing خود به معشوق سخن میگوید. او از اینکه به سوی معشوق میرود و در هر قدم خاک کوی او را با دیده میکشد، صحبت میکند. شاعر در عین حال به تضاد زیبایی چهره و اخلاق معشوق اشاره میکند و آرزو میکند که خوی معشوق نیز به زیبایی چهرهاش باشد. او همچنین ابراز میکند که جان و دلش خواهان وصال معشوق است و به شدت بر محبت او حس میکند. شاعر در ادامه احساسات خود را بیان میکند و میگوید که چشمهایش بر روی معشوق دوخته شده و نمیتواند از او رویگردان باشد. او به دوست دارانش هشدار میدهد که از شادیهای بینتیجه پرهیز کنند و در نهایت، با اشاره به یک گفتگو، به محبت و لطف معشوق اشاره میکند. در مجموع، شعر پر از اشارات به عشق، فراق و زیبایی است.
سازم قدم ز دیده و آیم بسوی توتا هر قدم بدیده کشم خاک کوی تو
هوش مصنوعی: من به سمت تو میآیم و هر قدمی که برمیدارم، خاک راه تو را به چشم میآورم.
روی تو خوب و خوی تو بد، آه! چون کنم؟ای کاش! همچو روی تو می بود خوی تو
هوش مصنوعی: تو زیبایی به ظاهر، اما اخلاق تو زشت است؛ آه! چه کنم؟ ای کاش که اخلاق تو هم همچون جمال تو زیبا بود.
منما جمال خویش بهر کج نظر، که نیستچشم بدان مناسب روی نکوی تو
هوش مصنوعی: بخاطر نگرش معیوب برخی افراد، زیبایی خود را به نمایش نگذار، زیرا چشمان آنها درک شایستهای از زیبایی تو ندارند.
جان و دل آرزوی وصال تو کرده اندمن نیز کرده با دل و جان آرزوی تو
هوش مصنوعی: جان و دل من به شدت منتظر وصال و دیدار تو هستند، و من هم با تمام قلب و روح خود این آرزو را دارم که تو را ببینم.
چون من هلاک روی توام، رخ ز من متاببگذار تا: هلاک شوم پیش روی تو
هوش مصنوعی: من به خاطر زیبایی تو از پا درآمدهام، پس لطفاً رویت را از من برنگردان. بگذار تمام وجودم در برابر تو فنا شود.
ای دل، ز دیده گریه شادی طمع مدارکین آب رفته باز نیاید بجوی تو
هوش مصنوعی: ای دل، امید نداشته باش که اشکهای شادیت از چشمانت بازگردد، زیرا آن آب که رفته، هرگز به جوی تو نخواهد برگشت.
ساقی، مران ز مجلس خویشم، که خو گرفتدستم بجام باده و چشمم بروی تو
هوش مصنوعی: شرابدهنده، مرا از مجلس خود دور نکن، زیرا که در اینجا به جام شراب عادت کردهام و چشمم تنها به روی توست.
گفتی: کنم هلالی دیوانه را علاجای من غلام سلسله مشک بوی تو
هوش مصنوعی: گفتی که برای درمان دیوانگی هلالی، به من کمک کن، ای کسی که من به تو بسیار ارادت دارم و بوی مشک تو را همیشه حس میکنم.
از لطف گفته ای که: هلالی غلام ماستای من غلام لطف چنین گفتگوی تو
هوش مصنوعی: تو به خوبی گفتهای که هلالی از ماست و من هم از لطف تو به این مقام نائل آمدهام.