شمارهٔ ۳۴۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و دلتنگی خود نسبت به معشوق صحبت میکند. او به طور غیر مستقیم از رقابت و مشکلاتی که از یک طرف در کوی معشوق دارد، میگوید و در عین حال به زیبایی معشوق اشاره میکند که برایش حیف است کسی آن را نبیند. احساسات عمیق شاعر به گونهای است که حتی بر خاک کوی معشوق نیز افتاده و نگران است که اگر معشوق به او توجه نکند، از دنیا خواهد رفت. او میگوید که نمیتواند به کسی جز معشوق نگاه کند و در نهایت خواستهاش این است که با تمام وجود به سمت معشوق برود. احساس غم و آرزوی وصال در شعر به وضوح به چشم میخورد.
ما ز یک جانب، رقیب از یک طرف در کوی توروی با ما کن، که چشم او نبیند روی تو
هوش مصنوعی: ما از یک سو به تو توجه داریم و رقیب هم از سوی دیگر. در کوی تو با ما برخورد کن، چون چشم رقیب به زیبایی تو نرسد.
دیده نااهل و روی این چنین، حیفست، حیف!چشم بد، یارب، نیفتد بر رخ نیکوی تو!
هوش مصنوعی: چشم نادان و چهرهات اینگونه، بسیار افسوسانگیز است! کاش کسی چشم بد نداشته باشد بر چهره زیبا و دلانگیز تو!
بعد ازین سر از سر زانو نخواهم برگرفتتا نبینم غیر را زین بیش همزانوی تو
هوش مصنوعی: دیگر سرم را از زانو نخواهم برداشت تا زمانی که غیر از تو را نبینم.
می کنی بیداد و میگویی که: این خوی منستاین چه خوی و این چه بیدادست؟ داد از خوی تو!
هوش مصنوعی: تو در حق دیگران ظلم میکنی و ادعا میکنی که این رفتار ذات من است. اما واقعاً این چه نوع رفتاری است و این ظلم چیست؟ خودت را باید محکوم کنی!
چون نیامیزی بمن، در کوی خود زارم مکشخون من، باری، نیامیزد بخاک کوی تو
هوش مصنوعی: اگر به من نپردازی، در محله خودم زاری نکن، زیرا خون من را نریز. به هر حال، خاک کوی تو به من آغشته نخواهد شد.
ما چو از هر سو بخاک کویت آوردیم روبعد ازین روی نیاز ما و خاک کوی تو
هوش مصنوعی: ما از هر طرف به خاک کوی تو آمدهایم و از این به بعد، تنها روی ما خواهش و نیاز به تو و خاک کوی تو خواهد بود.
خاک ره گشتم، گر آب دیده بگذارد مراهمره باد صبا برخیزم، آیم سوی تو
هوش مصنوعی: من به خاک تبدیل شدم، اگر اشکهایم اجازه دهند، با نسیم صبا برمیخیزم و به سمت تو میآیم.
همچو ماه نو هلالی خم نگشتی شام غمگر نبودی مایل طاق خم ابروی تو
هوش مصنوعی: اگر شبی تاریک و غمانگیز نبودی، شبیه هلال ماه نو نمیتوانستم خمیدگی زیبای ابروی تو را احساس کنم.