شمارهٔ ۳۵۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به درد فراق یار و انتظار ملاقات او میپردازد. او از سختی وداع و وعدههای وصال میگوید و به زیبایی یار، که با ماه و مهر مقایسه میشود، اشاره دارد. همچنین به شوق برگزاری مجلس و نوشیدن شراب از دست ساقی میپردازد. در ادامه، احساس حسرتش از وجود رقیب و بیاعتباریاش در پیش یار را بیان میکند و در نهایت، نگاه خود را به دنیای فانی و عدم میدوزد و آرزوی دیاری بهتر را دارد.
یار وداع می کند، تاب وداع یار کو؟وعده وصل می دهد، طاقت انتظار کو؟
هوش مصنوعی: دوست از من جدا میشود، اما من چطور میتوانم این جدایی را تحمل کنم؟ او وعده دیدار میدهد، اما من چطور میتوانم این انتظار طولانی را تحمل کنم؟
نسبت روی خوب او با مه و مهر چون کنم؟عارض مهر و ماه را طره مشکبار کو؟
هوش مصنوعی: چطور میتوانم زیبایی چهرهاش را با زیبایی مه و خورشید مقایسه کنم؟ در حالی که موهای سیاهش را نمیتوان با چهرهی مه و ماه مقایسه کرد؟
یار نو و بهار نو باعث مجلسست و میساغر لاله گون کجا؟ ساقی گل عذار کو؟
هوش مصنوعی: محبوب تازه و بهار جدید موجب شادابی و خوشی در جمع ماست، اما کجا میتوانیم میگسار خوش سیمای خود را پیدا کنیم؟
وه! که بر آستان تو گشت رقیب معتبرپیش سگ درت مرا این قدر اعتبار کو؟
هوش مصنوعی: آه! که چقدر برای رقیب تو احترام و اعتبار قائل شدهاند که حتی قبل از سگ درگاهت به او ارادت میورزند؛ ولی من که به تو عشق میورزم، هیچ اعتباری ندارم.
طبع هلالی، از جهان، سوی عدم کشد ولیرفت بباد نیستی، خوشتر ازین دیار کو؟
هوش مصنوعی: وجود هلالی، به سمت عدم و نابودی میرود، اما رفتن به بادی از عدم و نیستی، برایش بهتر از این دنیای مادی است. کجا میتواند همچون این دنیا باشد؟