شمارهٔ ۳۵۳
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به لحظهای اشاره میکند که محبوبش ناگهان به او نزدیک میشود و زیباییاش او را شگفتزده میکند. او از دشواریها و طولانی بودن راهی که برای رسیدن به محبوبش باید طی کند، میگوید و اظهار میکند که عمرش به پایان رسیده و نمیداند چگونه بدون گریه و اندوه سر کند. شاعر نگران است که برای رسیدن به محبوبش باید دعا کند و ابراز میکند که او و دیگران همیشه شیفته و خواهان محبت الهی هستند. در نهایت، او از این که امیدش را بر سر سجود گذاشته، میگوید.
بر سر راه تو بودم، که رسیدی ناگاهجلوهای کردی و آن جلوه مرا برد ز راه
هوش مصنوعی: در مسیر تو ایستاده بودم، ناگهان زیبایی تو مرا متوجه خود کرد و آن زیبایی باعث شد که از مسیر اصلی خود منحرف شوم.
گر به سرحلقهٔ تسبیح ملک باز رسیقدسیان نعره برآرند که: سبحان الله!
هوش مصنوعی: اگر به منبع و اصل مخلوقات نزدیک شوی، فرشتگان با شوق و حیرت فریاد خواهند زد که: پاک و منزّه است خدا!
گر به منزلگهِ وصلت نرسم معذورمره دراز است و مرا عمر بهغایت کوتاه
هوش مصنوعی: اگر به محل وصال معشوق نرسم، میتوانم عذرخواهی کنم، چرا که راه طولانی است و زمان من بسیار کم است.
گریهای کردم و از گریه دلم تسکین یافتآه! اگر گریه نمیبود، چه میکردم؟ آه!
هوش مصنوعی: من گریهای کردم و از آن گریه دلم آرامش پیدا کرد. ای کاش گریه نبود، نمیدانم چه حالتی به سرم میآمد!
صد شب هجر گذشت و مه من پیدا نیستطرفه عمری! که به صد سال ندیدم یک ماه
هوش مصنوعی: صد شب جدایی گذشت و ماه من هنوز پیدا نیست. چه جالب که در تمام این مدت، حتی یک بار هم نتوانستم چهرهاش را ببینم.
عمرها دولت وصلت به دعا خواستهامما غلامان قدیمیم و به جان دولتخواه
هوش مصنوعی: سالهاست که با دعا خواستهام که در کنار محبوبم قرار گیرم. ما همیشه وفادار و آمادهایم تا برای این روزگار خوب تلاش کنیم.
از سجودِ درِ او منع هلالی مکنیدکه سر خویش نهادست به امید کلاه
هوش مصنوعی: از سجده کردن در برابر درگاه او خودداری نکنید، چرا که او به امید دریافت کلاه (افتخار و مقام) سر خود را به خاک نهاده است.