شمارهٔ ۳۶۶
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از درد عشق و رنجی که این عشق برایش به همراه دارد میگوید. او نمیداند چگونه با این درد کنار بیاید و ذکر میکند که حتی اگر از حال خود به کوه بگوید، دل سنگی هم نرم میشود. او به زیبایی محبوبش اشاره کرده و ابراز میدارد که برای دیدن صورتش به دو هزار چشم نیاز دارد. همچنین، از برتری محبوبش نسبت به دیگران صحبت میکند و میگوید که زیباییاش با کرشمهای خاص به دلخواهش میتواند جلوهگر شود. در نهایت، او هشدار میدهد که باید از آتش عشق دوری کند تا دچار ضرر نشود.
به کجا روم ز دردت؟ چه دوا کنم؟ چه چاره؟که هزار باره خون شد جگر هزار پاره
هوش مصنوعی: من از درد تو به کجا میتوانم بروم؟ چه درمانی برای این درد وجود دارد؟ چه راه حلی میتوانم پیدا کنم؟ چرا که هزار بار از این درد جگرم به هزار پاره تقسیم شده است.
منم و ز عشق دردی، که اگر به کوه گویمبه خدا که نرم گردد دل سختِ سنگ خاره
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق دردی دارم که اگر این درد را به کوه بگویم، قلب سنگیاش هم نرم میشود.
به دو دیده کی توانم که رخ تو سیر بینم؟دو هزار دیده خواهم که تو را کنم نظاره
هوش مصنوعی: با دو چشم معمولی نمیتوانم زیبایی تو را کامل تماشا کنم. برای تماشای تو، به دو هزار چشم نیاز دارم تا بتوانم به خوبی از تماشای تو لذت ببرم.
مه من، ز جمع خوبان به کسی تو را چه نسبت؟تو زیادهای ز ماه و دگران کم از ستاره
هوش مصنوعی: ای ماه من، تو را با دیگران چه نسبتی است؟ تو از همه زیباتری و در مقایسه با ستارهها کمتر از آنها هستی.
ز برای کشتن من، چو بس است چشم شوختز چه میکشند خنجر، مژهها ز هر کناره؟
هوش مصنوعی: اگر چشمان زیبا و بازیگوش تو برای کشتن من کافی است، پس چرا با خنجر میزنند؟ مژههای تو در هر طرف مانند تیغی هستند.
چو غنیمت است خوبی به کرشمه جلوهای کنکه به عالم جوانی نرسد کسی دوباره
هوش مصنوعی: اگر خوبی و زیبایی داری، از آن بهرهبرداری کن و خود را به نمایش بگذار، زیرا در این دنیا کسی دیگر نمیتواند دوباره به دوران جوانی خود برگردد.
دل خسته هلالی، چو بسوختی حذر کنکه مباد از آتش او برسد به تو شراره
هوش مصنوعی: دل خسته و داغدار هلالی، وقتی که سوخته و آزرده است، از او فاصله بگیر، چون امکان دارد که شعلههای آتش او به تو هم آسیب برساند.