شمارهٔ ۳۸۰
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به تعبیر حال خود و عشق میپردازد. او از عشق و زیبایی سخن میگوید که مانند آتش در دل و جهان پخش شده است. او حسرت میخورد که کاش عشق را از ابتدا تجربه نمیکرد. همچنین به وضعیتی اشاره میکند که به خاطر عشق، آنقدر در نواختن و زاری مشغول بوده که خودش و عزیزانش را به رسوایی کشانده است. در نهایت، او به قدرت و خطر عشق و اینکه چگونه میتواند انسان را به خود سلاح کند، اشاره میکند.
مست با رخسار آتشناک بیرون تاختیجلوه ای کردی و آتش در جهان انداختی
هوش مصنوعی: با چهره زیبا و جذابت به بیرون آمدی و با جلوهگری خود آتش عشق و شور را در دلها و در جهان افکندی.
چون نمی پرداختی آخر بفکر کار ماکاشکی! اول بحال ما نمی پرداختی
هوش مصنوعی: چون به کار ما فکر نمیکردی، ای کاش ابتدا به حال ما توجه میکردی و بعد به مشکلات خودت میپرداختی.
بی نوا گشتم بکویت چون گدایان سالهاوه! که یک بارم بسنگی چون سگان ننواختی
هوش مصنوعی: من بیچاره و بیصدا به سمت تو آمدم، مانند گدایان که سالهاست در درخواست و التماسند. آه! که حتی یک بار هم مانند سگی با سنگی به من توجه نکردی.
ای دل درویش، با خوبان نظر بازی مکنکندرین بازیچه نقد دین و دل پرداختی
هوش مصنوعی: ای دل ساده، با افراد خوب و زیبا چشمچرانی نکن، چون در این سرگرمی، دین و دل خود را به هیچ دادهای.
بس که کردی ناله، ای دل، بر سر بازار و کویهم مرا، هم خویش را، رسوای عالم ساختی
هوش مصنوعی: ای دل، تو آنقدر در بازار و کوچه فریاد زدی که هم خودت و هم مرا به رسوایی کشاندی.
بهر خونریز هلالی تیغ خود کردی علمدر فن عاشق کشی آخر علم افراختی
هوش مصنوعی: برای کسی که خونریزی و کشتن عاشقانه را یاد گرفته، تیغ خود را به نمایش گذاشتی و در هنر عاشق کشی موفق شدی. در نهایت، این علم و مهارت را به او نشان دادی.