شمارهٔ ۳۸۱
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد و رنجی که از نداشتن عشق و وفای معشوقش متحمل میشود سخن میگوید. او از دلتنگی و زجر روی میبرد و صبر را خواستار است. احساس میکند که تقدیرش سیاه است و به بیداری چشمهایش نیاز دارد تا واقعیت را بهتر ببیند. شاعر به غیظ و غیرت خود اشاره میکند که بر اثر مشاهدهی محبت دیگران آسیب دیده است و بیان میکند که هیچ چیز جز محبت معشوقش نمیتواند درمان دردش باشد. در نهایت، او ناامیدی از وفای واقعی را بیان میکند و به زیبایی معشوقش اشاره میکند که فکر میکند به او تعلق دارد.
من نگویم که: وفا یار مرا بایستیاندکی صبر دل زار مرا بایستی
هوش مصنوعی: بهتر است بگویم که باید کمی صبر کنی، زیرا وفای یار من ضروری است و دل زاری مثل من به کمی زمان نیاز دارد.
زین همه خواب که بخت سیه من دارداندکی دیده بیدار مرا بایستی
هوش مصنوعی: از میان تمام خوابهایی که سرنوشت شوم من دارد، تنها اندکی بیداری برای من لازم است.
هر کجا شیوه دلجویی و احسان دیدمغیرتم کشت که: دلدار مرا بایستی
هوش مصنوعی: هر جا که محبت و مهربانی را مشاهده کردم، حس غیرت و حسادت در من بیدار شد و به من گفت که: محبوب من باید متعلق به من باشد.
ذوق پیکان ترا صید ندانست، دریغ!زخم آن سینه افگار مرا بایستی
هوش مصنوعی: تو نمیدانستی که تیر عشق تو مرا به شدت آسیب زده است، افسوس! آن زخم درون سینهام باید که با من بماند.
لطف خوبان دگر نیست علاج دل مناین صفت یار ستمگار مرا بایستی
هوش مصنوعی: لطف و محبت خوبان دیگر نمیتواند درمانی برای دل من باشد؛ این ویژگی یار ستمگر من را به درد آورده است.
در جهان قاعده مهر و وفا نیست، ولییار بی رحم و جفاگار مرا بایستی
هوش مصنوعی: در این دنیا قواعد عشق و وفاداری وجود ندارد، اما معشوق من که بیرحم و ستمگر است، باید در کنار من بماند.
وصف آن روی چو مه پیش هلالی گفتمگفت: این شمع شب تار مرا بایستی
هوش مصنوعی: توصیف چهرهاش مانند ماه در برابر هلال بود، وقتی گفتم، او پاسخ داد: «این شمع در شب تاریک باید مرا همراهی کند».