شمارهٔ ۳۸۲
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر نسبت به یار و غم دوری از اوست. شاعر از تنهایی و بیگانگی خود با دیگران صحبت میکند و میپرسد چرا محبوبش با دیگران در رابطه است. همچنین اشاره میکند که از دیدن یار محروم مانده و این ناکامی را به بهشت تشبیه میکند. شاعر به زیبایی یار و بیتوجهی او به نیازهایش میپردازد و از دردهایی که به خاطر عشق میکشد، مینالد. در نهایت، شاعر به غم و عذاب خود اشاره کرده و میگوید که حتی طبیب هم از درد عشقش بیخبر است. این احساسات، حسرت و اندوه عمیق عشق را به تصویر میکشد.
ز من بیگانه شد، بیگانه با اغیار بایستیچرا با دیگران یارست؟ با من یار بایستی
هوش مصنوعی: تو از من دور شدهای و در شب تار با دیگران وقت میگذرانید، چرا باید با آنها همراهی کنی؟ بهتر است که با من باشی.
در آن کو رفتم و از دیدنش محروم برگشتمبهشتی آن چنان را دولت دیدار بایستی
هوش مصنوعی: در جایی که رفتم و نتوانستم او را ببینم، بهشتی که میخواستم را بدست نیاوردم و برای دیدارش باید خیلی خوشبخت باشم.
چه نازست این؟ که هرگز در نیاز ما نمی بینیز خواب ناز چشمت اندکی بیدار بایستی
هوش مصنوعی: این چه زیبایی است که هرگز در درخواستهای ما توجه نمیکنی؟ چشمانت باید قدری از خواب شیرین بیدار شود.
بجرم آنکه در دور جمالت روی گل دیدمبجای هر مژه در چشم من صد خار بایستی
هوش مصنوعی: به خاطر جرم این که در زیبایی تو، چهره گل را دیدم، به جای هر مژه در چشمان من، صد خار وجود دارد.
جفاهای مرا گفتی: چه مقدار آرزو داری؟بمقداری که خود گفتی، باین مقدار بایستی
هوش مصنوعی: تو از من گلایه کردی و پرسیدی: چقدر آرزو داری؟ من به اندازهای که خودت اشاره کردی، به همان اندازه آرزو دارم.
بصد حسرت هلالی مرد و یار از درد او فارغطبیب دردمندان را غم بیمار بایستی
هوش مصنوعی: با هزار حسرت هلالی از دنیا رفت و یارش از غم او بیخبر است. پزشک دردمندان باید بر غم بیمارانش غمگین باشد.