شمارهٔ ۳۸۷
هوش مصنوعی: در این متن، شاعر از غم و فقدان یاری محبوب سخن میگوید. او به یاد روزهایی میافتد که محبوب با محبت و نازش به او مینگریست و میخواست که دوباره چنین لحظاتی تکرار شود. شاعر از دردهای خود و نیاز به درمان سخن میگوید و از محبوب میخواهد که اگر توانایی آزار ندارد، دیگر چرا دلش را با میل به خوبان آزار میدهد. او همچنین به روزهایی اشاره دارد که محبوب او را مورد خطاب قرار میداد و برای او دعا میکرد. در نهایت، احساس حسرت و longing (آرزو و آرمان) در اشعار او مشهود است.
رفتی، ای ماه، که از مهر وفا میکردیکاش میبودی و صدگونه جفا میکردی،
هوش مصنوعی: ای ماه، تو رفتی و دلم را از مهر و محبتت خالی کردی، ای کاش هنوز بودی تا با انواع ناملایمات و بیوفاییهایم را آزمایش کنی.
از تو روزی که به صد درد جدا میگشتمکاشکی بند من از بند جدا میکردی
هوش مصنوعی: زمانی که از تو به خاطر دردهای زیاد به دور افتادم، ای کاش تو مرا از این زنجیرهها آزاد میکردی.
کارم از چاره گذشتست، طبیبا، برخیزپیش ازین درد مرا کاش دوا میکردی
هوش مصنوعی: کار من از راه حلها گذشته است، ای طبیب، برخیز قبل از آنکه این درد من بیشتر شود! ای کاش دارویی برای من تجویز میکردی.
یارب، آن روز کجا شد که تو از گوشه چشمگاهگاهی نظری جانب ما میکردی؟
هوش مصنوعی: ای خدا، آن روز کجا رفته که تو گهگاهی از گوشه چشمت نگاهی به ما میانداختی؟
شاه خوبانی و فکر من درویشت نیستوه! چه میبود که پروای گدا میکردی؟
هوش مصنوعی: ای شاه خوبان، تو نه به فکرم هستی و نه به حال درویش. آه! چه میشد اگر نگران حال گدا نیز بودی؟
چون ترا طاقت آزار نبودست، ای دلمیل خوبان دلآزار چرا میکردی؟
هوش مصنوعی: وقتی که تحمل آزار و درد را نداری، چرا دل به عشق و زیباییهایی میسپاری که خودشان آزاردهندهاند؟
ای خوش آن روز، هلالی، که به خلوتگه نازیار دشنام تو میگفت و دعا میکردی
هوش مصنوعی: روز خوشی را تصور کن که عشق تو در تنهایی خود به بیادبیهای تو اشاره میکند و تو در پاسخ، دعا و آرزو برای او میکنی.