شمارهٔ ۴۰۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساسات دردناک و پریشانی خود نسبت به معشوق میگوید. او نمیداند که آیا معشوق به او بیتوجهی میکند یا خودش را آگاهانه از او دور نگهداشته است. شاعر از معشوق میخواهد که از بدرفتاری خود پشیمان شود، زیرا پس از اینکه او از دنیا رفت، پشیمانی دیگر فایدهای نخواهد داشت. او به زیبایی و خطر جذابیت معشوق اشاره میکند و از او میخواهد که این خطر را کنار بگذارد. در نهایت، شاعر از عشق عمیق خود به معشوق حتی با وجود تهدیدهای او سخن میگوید و نشان میدهد که محبتش فراتر از دشمنیهاست.
تو از من فارغ و من از تو دارم صد پریشانینمی دانم تغافل می کنی، یا خود نمی دانی
هوش مصنوعی: تو بیخبر از من هستی و من هم از تو در عذاب و پریشانیام. نمیدانم که آیا عمداً توجهی نمیکنی یا اینکه خودت هم از این وضعیت آگاه نیستی.
کنون تا می توانی از جفا کردن پشیمان شوکه بعد از کشتنم سودی نمی دارد پشیمانی
هوش مصنوعی: همین حالا هر چه در توان داری از آزار و اذیت دیگران دست بردار و پشیمان شو، چون بعد از اینکه آسیب زدی و کسی را از پا درآوردی، پشیمانی هیچ فایدهای نخواهد داشت.
قدت بر جان مردم فتنه شد، باری، چه خوش باشد؟اگر بنشینی و این فتنه را از پای بنشانی
هوش مصنوعی: تو با زیباییات در دلها شور و هیجان به وجود آوردهای. حالا اگر آرام بنشینی و این شور و هیجان را کنترل کنی، چه خوب خواهد بود؟
دلم گر سوختی، بگذار، باری، استخوانم راکه می خواهم سگ کوی ترا خوانم بمهمانی
هوش مصنوعی: اگر دلم سوخت، مهم نیست، فقط بگذار که استخوانهایم بمانند، چرا که میخواهم به عنوان مهمان به دیدن تو بیایم، همچون سگی در کوی تو.
هلالی، دشمنست آن ماه و او را دوست میدارممحبت بین که: از جان دوستم با دشمن جانی
هوش مصنوعی: هلالی، دشمن آن ماه است، اما من او را دوست دارم. محبت و عشق من به او به اندازهای است که حتی جان خود را برای او فدای دشمنیاش میکنم.