تناجی
هلالی جغتایی

شمارهٔ ۴۱۷

خدا را سوی مشتاقان نگاهیپیاپی گر نباشد گاه گاهی
نگاهی کن بامیدی که داریکه دارم از تو امید نگاهی
بیا ای آفتاب عالم افروزکه پیش آمد عجب روز سیاهی
رقیبا امشب از من بر حذر باشکه خواهم سوخت عالم را به آهی
رود سالی که آن مه را ندیدمکه دیده‌ست این چنین سالی و ماهی؟
به نزد خوشه‌چین خرمن عشقهمه عالم نمی‌ارزد به کاهی
هلالی خاک شد سویش گذر کنچه دامن می کشی از خاک راهی؟