بخش ۲۷ - نشستن بهرام روز یکشنبه در گنبد زرد و افسانه گفتن دختر پادشاه اقلیم دوم
هوش مصنوعی: در این متن وصف زیباییهای یک روز دلانگیز و شیرین آغاز میشود. روز یکشنبه، آفتاب مانند چراغی درخشان ظاهر میشود و شهر را با زر و زینت پر میکند. شاعر داستان عشق و زیبایی را به تصویر میکشد، در حالی که شاهی در جستجوی کنیزی زیبا و پاکدامن است.
این شاه در پی همسری وفادار و مهربان است و پس از تلاشهای بسیار، متوجه میشود که دوستی واقعی و سهیم شدن در غم و شادی ها مهمتر از زیبایی ظاهری است. او از عشق و محبت در زندگیاش سخن میگوید و در نهایت در دنیای عشق و محبت به همسرش آرامش مییابد.
شاعر با زبانی زیبا و پندآموز به ما نشان میدهد که عشق حقیقی فراتر از زیباییهای ظاهری است و در دل مردم ریشه دارد. عشق و محبت میتواند انسان را از درد و رنج زندگی نجات دهد و سبب شادی و خوشبختیاش شود.
چو گریبان کوه و دامن دشتاز ترازوی صبح پر زر گشت
وقتی که ترازوی صبحدم، دامن دشت و صحرا را زر درخشان پر کرد.
روز یکشنبه آن چراغ جهانزیر زر شد چو آفتابِ نهان
آن چراغ و دیده جهان، بهرام شاه، زر پوشید.
جام زر بر گرفت چون جمشیدتاج زر برنهاد چون خورشید
جامی زرین همچون جمشید برگرفت، مست و شاد گست و تاج زر بر سر نهاد.
بست چون زرد گل به رعناییکهربا بر نگین صفرایی
بهرعنایی یعنی برای خودآرایی ( یا شایستهٔ رعنایان و جوانان).
زر فشانان به زرد گنبد شدتا یکی خوشدلیش در صد شد
در راه هدیه میبخشید و به کاخ زرینگنبد رفت و در آنجا شادی او صد برابر شد.
خرمی را در او نهاد بنابه نشاط می و نوای غنا
بنای بزم و شادی نهاد و به میگساری و شنیدن نواگران و مطربان نشست.
چون شب آمد، نه شب که حجله نازپردهٔ عاشقان خلوتساز
شبی بود آراسته و خوش همچون حجلهای زیبا برای خلوت عاشقان.
شه بدان شمع شکرافشان گفتتا کند لعل بر طبرزد جفت
بهرام به آن زیباروی خوشسخن گفت که داستان بگوید. (لعل را با طبرزد جفت کردن یعنی لبهای لعلگون را به سخنان شیرین همچون نبات جفتکردن)
خواست تا سازد از غنا سازیدر چنان گنبدی خوش آوازی
از او خواست که با نوای سخنانش آن کاخ را پر از نغمه خوش کند.
چون ز فرمان شه گزیر نبودعذر یا ناز دلپذیر نبود
وقتی که از فرمان شاه چارهای جز انجام نبود.
گفت رومیعروسِ چینینازکای خداوند روم و چین و طراز
طراز شهری بوده است بر جاده ابریشم که امروزه در قزاقستان واقع است.
تو شدی زندهدار جان ملوکعز نصره خدایگان ملوک
تو زندهدار نام پادشاهان هستی و ارجمندی و پیروزی فرمانروایان.
هرکه جز بندگیت رای کندسر خود را سَبیل پای کند
هر که قصد نافرمانی از تو را کند سر خود را در سبیل و راه همه بیندازد. در بعضی نسخ بجای سبیل، «نثار» آمده است.
چون دعا را گزارشی سره کرددَم خود را بخور مجمره کرد
وقتی که او را ستود و سخنان خوشعطر گفت.
گفت شهری ز شهرهای عراقداشت شاهی ز شهریاران طاق
طاق: فرد، یگانه
آفتابی به عالمافروزیخوب چون نوبهار نوروزی
آن شاه، آفتابی پر خیر و برکت بود و خوب همچون نوبهار نوروزی.
از هنر هرچه در شمار آیدوان هنرمند را به کار آید
به هنرها و فنون همگی مسلط بود؛ فنون و هنرهایی که بهکار صاحبهنر بیاید.
داشت با آن همه هنرمندیدل نهاد از جهان به خرسندی
با آن هم فضل و هنر که داشت بهقناعت بسندهکرده بود.
خوانده بود از حساب طالع خویشتا نباشد بلا و درد سریش
از طالع خود خوانده بود و تصمیم گرفتهبود که برای خود دردسر و بلا فراهمنکند.
همچنان مدتی به تنهاییساخت با یکتنی و یکتایی
بههمین شکل مدتی با تنهایی و مجردی زندگی کرد.
چاره آن شد که چار و ناچارشمهربانی بود سزاوارش
مهربانی: یک یار مهربان، محبویی مهربان.
چندگونه کنیز خوب خریدخدمت کس سزای خویش ندید
چند جور کنیز زیبا خرید اما هیچکدام را نپسندید.
هریکی تا به هفتهای کم و بیشپای بیرون نهادی از حد خویش
هر کدام از آن کنیزها بعد از حدود یک هفته، از حد خود فراتر میرفت و پرتوقع میشد.
سر برافراختی به خاتونیخواستی گنجهای قارونی
خاتونی: بزرگی و عظمت بانوانه.
بود در خانه گوژپشتی پیرزنی از ابلهانِ ابلهگیر
در خانهاش پیرزن (خدمتکاری) بود؛ زنی ابله و ابلهفریب.
هر کنیزی که شه خریدی زودپیرهزن در گزاف دیدی سود
هر کنیزی را که شاه میخرید آن پیرزن سریعا سخنان بیهودهاش را آغاز میکرد، چون سود (خود را در آن کار) میدید. (گزاف: سخن و کار بیهوده.)
خواندی آن نو خریده را از نازبانوی روم و نازنین طراز
آن کنیز تازهوارد را «بانوی روم» و «زیبای ترازی» خطاب میکرد. (تراز نام شهری است)
چون کنیز آن غرور دیدی پیشباز ماندی ز رسم خدمت خویش
وقتی آن کنیز مغرور میشد شروع به گستاخی میکرد.
ای بسا بوالفضول کز یارانآورَد کبر در پرستاران
ای بسا آدم یاوهگوی در میان یاران و همنشینان، که یار مهربان را مغرور میکند (و از مهرورزی باز میدارد.) (بولفضول: یاوهگو. پرستار: یار و محبوب مهربان)
منجنیقی بود به زیور و زیبخانهویرانکن عیالفریب
منجنیق آتشافکنی بود (در ظاهر) آراسته و پرزیور؛ یک خانهویرانکن و فریبدهنده زن و خانواده.
شاه چندان که جهد بیش نمودیک کنیزک به جای خویش نبود
شاه هرچه (در مهربانی و لطف) تلاش میکرد یک کنیزک نبود که قدردان باشد.(بر جای خویش بودن: کنایه است از قدردان بودن.)
هرکه را جامهای ز مهر بدوختچونکه بدمهر دید باز فروخت
به هر کنیزی که محبت کرد وقتی بیمحبت دید، فروخت.
شاه بس کز کنیزکان شد دوربه کنیزکفروش شد مشهور
از بس آنشاه کنیز از خود راند به «شاه کنیزفروش» معروف شد.
از برون هر کسی حسابی ساختکس درون حساب را نشناخت
هر کسی در اینباره چیزی میگفت بدون آنکه از علت و درون ماجرا آگاه باشد.
شه ز بس جستجوی تافته شدبی مرادی که باز یافته شد
شاه از جستجوی فراوان، تافته و کوفته شد بیآنکه مراد و آرزو بیابد. (تافته: خسته و کوفته راه)
نه ز بیطالعی به زن بشتافتنه کنیزی چنانکه باید یافت
نه از بیطالعی و بیبختی زنمیگرفت، نه کنیزی دلخواه مییافت.
دست از آلودهدامنان میشستپاکدامن جمیلهای میجست
از آلودهدامنان و گناهکاران کناره میگرفت؛ و در پی یافتن زنی زیبا و پاکدامن و عفیف بود.
تا یکی روز مرد بردهفروشبردهخر شاه را رساند به گوش
تا اینکه روزی مرد بردهفروش به بردهخر شاه خبر داد.
کآمدهست از بهارخانهٔ چینخواجهای با هزار حورالعین
که از بوستان چین، تاجری با هزار بت زیبارو رسیدهاست.
دست ناکرده چندگونه کنیزخلخی دارد و ختایی نیز
دستناکرده: دست نخورده. خلخ و ختا نام ناحیههایی است که به داشتن زیبارویان و همچنین نافه آهو و مشک مرغوب معروف بوده است.
هریک از چهره عالمافروزیمِهرسازی و مهربانسوزی
هر کدام خود خورشیدی است، شایسته عشق و محبت.
در میانه کنیزکی چو پریبرده نور از ستارهٔ سحری
مصرع دوم : نورش مثل نور ستاره سحری بود.
سفتهگوشی چو دُر ناسفتهدر فروشش بها به جان گفته
هوش مصنوعی: در اینجا گفته شده که ارزش یک مروارید که هنوز ندیده و دست نخورده باقی مانده، تنها با جان انسان قابل مقایسه است. در واقع، نشان میدهد که چیزهای باارزشی که در شرایط خاص قرار دارند، قیمت واقعیشان تنها در صورت شناخت و اعتبار پیدا میکنند.
لب چو مرجان ولیک لؤلؤبندتلخپاسخ ولیک شیرینخند
منظور از لؤلؤبند دندانهای زیبا و سپید است.
چون شکر ریز خنده بگشایدخاک تا سالها شکر خاید
شکرریز خنده: خنده شیرین.
گرچه خوانش نوالهٔ شکرستخلق را زو نوالهٔ جگرست
«نواله» خوراکی است که در نان نازک پیچیده شده باشد در مصرع اول برای رساندن معنی «یکدست و خالص بودن» و «آماده خوردن» استفاده شده است. بیت یعنی آن کنیزک مانند سفرهٔ پر از نواله حلوا و شکر است و دل مردم از حسرت آن شیرینی، مانند نوالهٔ جگر، بریان و کباب شده است.
من که این شغل را پذیره شدمزان رخ و زلف و خال خیره شدم
خیره شدم: حیران شدهام. («شدم» در هر دو مصرع مخفف «شدهام» است.)
گر تو نیز آن جمال و دلبندیبنگری، فارغم که بپسندی
فارغم: مطمئنم
شاه فرمود کاورَد نخاسبردگان را به شاه بردهشناس
نَخّاس: بردهفروش، کنیزفروش و مکان بردهفروشی را «نخاس خانه» میگفتهاند.
رفت و آورد و شاه در همه دیدبا فروشنده کرد گفت و شنید
هوش مصنوعی: رفت و آمد و شاه همه چیز را مشاهده کرد و با فروشنده صحبت کرد و نکات را دریافت.
گرچه هریک به چهره ماهی بودآنکه نخاس گفت، شاهی بود
هوش مصنوعی: اگرچه هر یک از آنها به ظاهر زیبا و جذاب بودند، اما آن کسی که میفروخت، در حقیقت دارای مقام و ارزش بالایی بود.
زانچه گوینده داده بود خبرخوبتر بود در پسند نظر
هوش مصنوعی: خبرهایی که گوینده ارائه کرده بود، از نظر کیفیت و جذابیت بیشتر مورد پسند قرار گرفت.
با فروشنده گفت شاه «بگویکاین کنیزک چگونه دارد خوی؟
هوش مصنوعی: با فروشنده گفت شاه: «بگو که این کنیزک چه ویژگیهایی دارد؟»
گر بدو رغبتی کند رایمهرچه خواهی بها بیفزایم»
هوش مصنوعی: اگر او برای من تمایل نشان دهد، هر چیزی که بخواهی، میتوانم به ارزش آن اضافه کنم.
خواجهٔ چین گشاده کرد زبانگفت کاین نوشبخشِ نوشلبان
هوش مصنوعی: خواجه چینی زبانش را باز کرد و گفت که این شخصی که لبهایش همچون نوشیدنی است، بخشنده و عطا دهنده است.
جز یکی خوی زشت و آن نه نکوستکهآرزو خواه را ندارد دوست
هوش مصنوعی: جز یک خصلت زشت که خوب نیست، و آن این است که کسی که آرزو دارد، دوستی ندارد.
هرچه باید ز دلبری و جمالهمه دارد چنانکه بینی حال
هوش مصنوعی: هر آنچه که در مورد زیبایی و دلربایی لازم است، او همه را دارد و تو میتوانی حالت او را ببینی.
هرکه از من خرد به صد نازشبامدادان به من دهد بازش
هوش مصنوعی: هر کسی که در صبح زود با ناز و محبت با من رفتار کند، من نیز با کمال میل و محبت به او پاسخ میدهم.
کاورَد وقت ِ آرزوخواهیآرزوخواه را به جانکاهی
هوش مصنوعی: زمانی که شخصی خواهان آرزوها و خواستههای خود است، باید با دقت و با جان و دل به آنها توجه کند و برای رسیدن به آنها تلاش کند.
وانکه با او مکاس بیش کندزود قصد هلاک خویش کند
مَکاس: چانهزدن در معامله، در اینجا یعنی پافشاری
بد پسند آمدهست خوی کنیزتو شنیدم که بد پسندی نیز
هوش مصنوعی: خوی بدی که از کنیز تو شنیدم، برای من неприят است.
او چنین و تو آنچنان بگذارسازگاری کجا بود در کار؟
هوش مصنوعی: اگر او اینگونه است و تو آنگونه، پس اجازه بده که هماهنگی کجا در کار باشد؟
از من او را خریده گیر به نازداده گیرم چو دیگرانش باز
هوش مصنوعی: اگر من او را به ناز بخرم، مثل دیگران او را به راحتی از دست نمیدهم.
به که از بیع او بداری دستبینی آن دیگران که لایق هست
بیع: خریدن.
هرکه طبعت بدو شود خشنودبیبها در حرم فرستش زود
بیبها: در اینجا یعنی بهعنوان هدیه و بیهزینه.
شاه در هرکه دید ازان پریاننامدش رغبتی چو مشتریان
هوش مصنوعی: هرگاه شاه در چهره کسی زیبایی و جذابی ببیند، مانند مشتری که به زیبایی ستارهها علاقهمند است، به او جذب میشود و به او رغبت پیدا میکند.
جز پریچهره آن کنیز نخستدر دلش هیچ نقش مهر نرُست
هوش مصنوعی: تنها آن کنیز زیبای پریچهره در دلش هیچ حسی از عشق و محبت شکل نگرفته است.
ماند حیران در آنکه چون سازدنرد با خامدست چون بازد
خامدست: ناشی
نه دلش میشد از کنیزک سیرنه ز عیبش همیخرید دلیر
هوش مصنوعی: او نه میتوانست از کنیزک سیر شود و نه میتوانست عیبهای او را بر خود هموار کند.
عاقبت عشق سر گرایی کردخاک در چشم کدخدایی کرد
هوش مصنوعی: در نهایت، عشق باعث شد که غم و اندوه به سراغ فردی بیاید و چشمان او را پر از خاک و غبار کند.
سیم در پای سیمساق کشیدگنبد سیم را به سیم خرید
هوش مصنوعی: سیم، زنجیری از جنس خود را بر پای سیمساقی بست و گنبدی از جنس سیم را با استفاده از سیم خریداری کرد.
درِ یک آرزو به خود در بستکشت ماری وز اژدهایی رست
هوش مصنوعی: در جلوی یک آرزو، در خود را بست و از خطر یک مار و اژدها نجات یافت.
وان پریرو به زیر پرده شاهخدمت اهل پرده داشت نگاه
هوش مصنوعی: آن پری زیبا زیر پردهی شاه، به خدمت افراد حاضر در پرده توجه داشت.
بود چون غنچه مهربان در پوستآشکارا ستیز و پنهان دوست
هوش مصنوعی: شخصی مثل غنچهای مهربان است که در ظاهر ممکن است با دیگران به خوبی رفتار کند، اما در باطن و در دلش ممکن است دشمنی و ستیز داشته باشد.
جز درِ خفت و خیز کهآن در بستهیچ خدمت رها نکرد از دست
خفت و خیز: در اینجا کنایه است از همخوابگی.
خانهداری و اعتماد سراییکیک آورد مشفقانه به جای
هوش مصنوعی: مدیریت خانه و اعتماد به یکدیگر، به طور محبتآمیز و دلگرمکننده، به هر نفر در خانواده اهمیت داده میشود.
گرچه شاهش چو سرو بالا داداو چو سایه به زیر پای افتاد
اگر چه شاه مقام او را همچون سرو بالا میداشت و به او احترام میگذاشت، او همچون سایهٔ سرو بر زمین بود (و بهدور از کبر و غرور).
آمد آن پیرهزن به دم دادنخامهٔ خام را به خم دادن
آن پیرزن شروع کرد به دَم دادن و مغرور کردن کنیزک و شروع به ناراست کردن او. (« خَم دادن خامهٔ خام» یعنی خامه و نیِ راست را ناراست و خم کردن زیراکه خامه و قلم ناراست دور انداخته میشود. یعنی وادار کردن کنیزک به ناراستی. دَم دادن یعنی باد کردن چنانکه پوست گوسفند و خیک و ... را باد میکنند. «دَم دادن» بهمعنی افروختن آتش نیز هست؛ « قلمنی خام و تازه» را بر آتش میگیرند تا راست و درست سازند. اما در اینجا آن پیرزن بدخواه نی خام را خممیدهد.)
بانگ بر زد بر آن عجوزه خامکز کنیزیش نگذراند نام
هوش مصنوعی: زن پیر فریادی کشید، زیرا نامی از کنیزش را فراموش کرده بود و نتوانست از آن بگذرد.
شاه از آن احتراز کاو میساختغور دیگر کنیزکان بشناخت
مصرع دوم: شاه ماجرای سایر کنیزکان پیشین را فهمید.
پیرزن را ز خانه بیرون کردبه افسونگر نگر چه افسون کرد!
گویا منظور از افسونگر در این بیت یعنی زیبا؛ آن کنیزک زیبا که با درستکاری خود، افسونها و دمیدنهای پیرزن را از میان بُرد.
تا چنان شد به چشم شاه عزیزکه شد از دوستی غلام کنیز
هوش مصنوعی: به قدری در دل شاه عزیز جای گرفتی که حتی از دوستی به جای یک عزیز، تبدیل به خدمتکار او شدی.
گرچه زان ترک دید عیاریهمچنان کرد خویشتنداری
هوش مصنوعی: با وجود اینکه آن ترک در دیدن زیباییها بیپروا بود، اما همچنان به خودداری و کنترل نفس ادامه داد.
تا شبی فرصت آنچنان افتادکاتشی در دو مهربان افتاد
هوش مصنوعی: شب زمانی پیش آمد که فرصتی دست داد و شعلهای در دو نفر که به هم عشق می ورزیدند، روشن شد.
پای شه در کنار آن دلبنددر خزیده میان خز و پرند
هوش مصنوعی: پای شاه در کنار محبوبش قرار گرفته است، در حالی که او در میان پشم و پر رویا میخوابد.
قلعه آن در آب کرده حصاروآتش منجنیق این بر کار
مقصود از تشبیهات و استعارات این بیت، نهایت رغبت و میل هردو به همآغوشی است.
شاه چون گرم گشت از آتش تیزگفت با آن گل گلابانگیز
هوش مصنوعی: هنگامی که پادشاه از عشق و هیجان شعلهور شد، به زنی که بوی گل و عطرش دلربا بود، گفت.
کای رطبدانهٔ رسیدهٔ مندیدهٔ جان و جان دیدهٔ من
هوش مصنوعی: ای میوهٔ رسیدهٔ دلنشین من، تو چشمان جان منی و جان من به تو نظر دارد.
سرو با قامتت گیاهفشیتشت مه با تو آفتابهکشی
گیاهفش: گیاهوش، همچون گیاه. یعنی سرو در برابر قامت تو همچون گیاهی است. آفتابهکش: کنیزی که برای مهتر خود، آفتابه و تشت را برای روی شستن نگهمیدارد. تشت مَه: کنایه است از ماه کامل شب چهارده.
از تو یک نکته میکنم درخواستکانچه پرسم مرا بگویی راست
هوش مصنوعی: من از تو یک خواسته دارم، خواهش میکنم هرچه بپرسم، به درستی جواب بدهی.
گر بود پاسخ تو راست عیارراست گردد مرا چو قد تو کار
کار راست گردیدن: به هدف و مراد رسیدن.
وانگه از بهر این دلانگیزیکرد بر تازه گل شکرریزی
هوش مصنوعی: سپس به خاطر این دلانگیزی، بر گلهای تازه شکر پاشید.
گفت وقتی چو زهره در تسدیسبا سلیمان نشسته بُد بلقیس
وقتی: یکروز، زمانی. زُهره در تسدیس: اصطلاح نجومی است، یعنی در زمان و طالعی نیکو.
بودشان از جهان یکی فرزنددست و پایش گشاده از پیوند
هوش مصنوعی: آنها فرزندی داشتند که از دنیای خود جدا شده بود و دست و پایش آزاد و رها از هر وابستگی بود.
گفت بلقیس کای رسول خدایمن و تو تندرست سر تا پای
هوش مصنوعی: بلقیس گفت: ای پیامبر خدا، تو سالم و تندرست هستی از سر تا پا.
چیست فرزند ما چنین رنجوردست و پایی ز تندرستی دور
هوش مصنوعی: چرا فرزند ما اینقدر ضعیف و رنجور است، چرا از سلامتی دور افتاده؟
درد او را دوا شناختنیستچون شناسی علاج، ساختنیست
هوش مصنوعی: دردش را کسی میشناسد که راه درمانش را هم بداند. همانطور که کسی که درمان را میشناسد، میتواند بهبودی به وجود آورد.
جبرئیلت چو آورد پیغاماین حکایت بدو بگوی تمام
هوش مصنوعی: زمانی که جبرئیل پیام این داستان را به تو آورد، تمام آن را به او بگو.
تا چو از حضرت تو گردد بازلوح محفوظ را بجوید راز
هوش مصنوعی: برای اینکه پس از نزدیکی به شما، آرامش خاطر و اسرار نوشته شده در لوح محفوظ را بیابد.
چارهای کاو علاج را شایدبه تو آن چارهساز بنماید
هوش مصنوعی: شاید راه حلی که برای درمان مشکل تو وجود دارد، به دست کسی که توانایی حل مشکلات را دارد، به تو نشان داده شود.
مگر این طفل رستگار شودبه سلامت امیدوار شود
هوش مصنوعی: آیا ممکن است این کودک به خوشبختی برسد و با امید زندگی کند؟
شد سلیمان بدان سخن خوشنودروزکی چند منتظر میبود
هوش مصنوعی: سلیمان به خاطر آن سخن خوشحال شد و مدت کوتاهی منتظر ماند.
چونکه جبریل گشت همنفسشباز گفت آنچه بود در هوسش
هوش مصنوعی: وقتی که جبرئیل همصحبت او شد، دوباره آنچه را که در دلش میگذشت به او گفت.
رفت و آورد جبرئیل دروداز که؟ از کردگار چرخ کبود
هوش مصنوعی: جبرئیل رفت و پیام درود را از کجا آورد؟ از خداوندی که آسمان را آفریده است.
گفت کاین را دوا دو چیز آمدوان دو اندر جهان عزیز آمد
(جیرئیل) گفت: که دوا و درمان این درد و بیماری، دو چیز است، که هر دو در جهان عزیز و گرانقدر است.
آنکه چون پیش تو نشیند جفتهردو را راستی بباید گفت
و این (دو چیز) آناست که وقتی که تو و جُفت باهم مینشینید هردو بههم راست بگویید.
آنچنان دان کزان حکایت راسترنج این طفل بر تواند خاست
هوش مصنوعی: بدان که از آن داستان واقعی، رنج و سختی این کودک برمیخیزد.
خواند بلقیس را سلیمان زودگفته جبرئیل باز نمود
هوش مصنوعی: سلیمان به سرعت بلقیس را فراخواند و جبرئیل به او خبر رساند.
گشت بلقیس ازین سخن شادانکز خلف خانه میشد آبادان
خَلَف: فرزند صالح.
گفت برگوی تا چه خواهی راستتا بگویم چنانکه عهد خداست
هوش مصنوعی: بگو تا چه میخواهی بگویی تا من نیز بتوانم با راستی و درستی پاسخ دهم، زیرا این کار بر اساس عهد و پیمان مطمئن است.
باز پرسیدش آن چراغ وجودکای جمال تو دیده را مقصود
هوش مصنوعی: او دوباره از او پرسید آن روشنایی که وجودش درخشندگی است، آیا زیبایی تو هدف چشمان من است؟
هرگز اندر جهان ز روی هوسجز به من رغبت تو بود به کس؟
هوش مصنوعی: هرگز در دنیا به خاطر خواستههایم، جز به خاطر محبت تو، به کسی تمایل نداشتم؟
گفت بلقیس چشم بد ز تو دورزانکه روشنتری ز چشمه نور
هوش مصنوعی: بلقیس گفت که چشم بد از تو دور است، زیرا تو روشنتر از چشمه نور هستی.
جز جوانی و خوبیات کاین هستبر همه پایگه تو داری دست
هوش مصنوعی: تنها جوانی و زیباییات است که بر همه ویژگیهای تو میافزاید و ارزش تو را بیشتر میکند.
خوی خوش روی خوش نوازش خوَشبزم تو روضه و تو رضوان فش
هوش مصنوعی: خودت را با خوشی و مهربانی زینت بده، چرا که دور همی تو مانند باغی زیبا و بهشتی است.
ملک تو جمله آشکار و نهانمهر پیغمبریت حرز جهان
حِرز: تعویذ.
با همه خوبی و جوانی توپادشاهی و کامرانی تو
هوش مصنوعی: با وجود تمام خوبیها و جوانیات، تو فرمانروای زندگی و خوشبختی خود هستی.
چون ببینم یکی جوان منظوراز تمنای بد نباشم دور
منظور: پسندیده و مطلوب.
طفل بیدست چون شنید این رازدستها سوی او کشید دراز
هوش مصنوعی: کودک بیدست وقتی این راز را شنید، دستهایش را به سوی خود دراز کرد.
گفت: ماما درست شد دستمچون گل از دست دیگران رستم
از دست دیگران: از کمک دیگران
چون پری دید در پریزادهدید دستی به راستی داده
یعنی وقتی بلقیس به فرزند نگاه کرد، دید که دست سالمی در نتیجه راستگویی خود بهاو داده است،
گفت کای پیشوای دیو و پریچون هنر خوب و چون خرد هنری
هنری: ارزشمند و مفید، صاحبهنر.
بر سر طفل نکتهای بگشایتا ز من دست و از تو یابد پای
هوش مصنوعی: بهتر است که بر سر جوانی نکتهای را روشن کنی تا او بتواند بر اساس آن از من کمک بگیرد و به تو نیز اتکا کند.
یک سخن پرسم ار نداری رنجکز جهان با چنین خزینه و گنج
هوش مصنوعی: اگر حرفی برای گفتن نداری، رنجی از این دنیا نکش که با این همه ثروت و دارایی، نیازی به سختی کشیدن نیست.
هیچ بر طبع ره زند هوَسَت؟که تمنا بود به مال کست؟
هوش مصنوعی: آیا هیچگاه هوس تو بر دل تو غلبه میکند؟ چرا که آرزوهایت به مال و ثروت دیگران وابسته است؟
گفت پیغمبر خدایپرستکانچه کس را نبود ما را هست
هوش مصنوعی: پیامبر فرمود که آنچه برای دیگران نیست، برای ما وجود دارد.
ملک و مال، خزینهٔ شاهیهمه دارم ز ماه تا ماهی
هوش مصنوعی: من همه چیز دارم، از ثروت و پادشاهی گرفته تا نعمتهای زندگی، مثل ماهی که در دریا زندگی میکند.
با چنین نعمتی فراخ و تمامهرکه آید به نزد من به سلام
هوش مصنوعی: با وجود چنین نعمت فراوان و کامل، هر کسی که به نزد من بیاید، با سلام و احترام مورد استقبال قرار میگیرد.
سوی دستش کنم نهفته نگاهتا چه آرد مرا به تحفه ز راه
هوش مصنوعی: نگاهی به دستان او میاندازم تا ببینم از این راه چه هدایتی برای من به ارمغان خواهد آورد.
طفل کاین قصه گفتهآمد راستپای بگشاد و از زمین برخاست
هوش مصنوعی: کودکی که این داستان را تعریف کرد، درست است که پاهایش را باز کرد و از زمین بلند شد.
گفت: بابا روانه شد پایمکرد رایِ تو عالمآرایم
هوش مصنوعی: پدرم رفت و من بر اساس نظر تو زندگیام را سامان میبخشم.
راست گفتن چو در حریم خدایآفت از دست برد و رنج از پای
هوش مصنوعی: وقتی انسان در برابر خدا راست بگوید، مشکلات و مشکلات از زندگیاش دور میشود و از سختیها رهایی مییابد.
به که ما نیز راستی سازیمتیر بر صید، راست اندازیم
هوش مصنوعی: بهتر است که ما با دقت و صداقت به سمت هدفهایمان برویم، مانند تیراندازی که با دقت به شکار میزند.
بازگو ای ز مهربانان فردکز چه معنی شدهست مهر تو سرد
هوش مصنوعی: بگو ای کسی که از مهربانان هستی، چه دلیلی دارد که محبت تو اینگونه کمرنگ و سرد شده است؟
من گرفتم که میخورم جگریدر تو از دور میکنم نظری
هوش مصنوعی: من در دوری تو، با تمام وجودم احساس درد و عشق میکنم و از دور به تو نگاه میکنم.
تو بدین خوبی و پریچهریخو چرا کردهای به بد مهری؟
هوش مصنوعی: چرا با این که تو اینقدر زیبا و خوشصورت هستی، به بدی و بیمهری رفتار میکنی؟
سرو نازنده پیش چشمهٔ آببهتر از راستی ندید جواب
هوش مصنوعی: سروی زیبا و لطیف در کنار چشمه آب، چیزی بهتر از حقیقت را نمیتوان دید.
گفت در نسل ناستوده ماهست یک خصلت آزموده ما
هوش مصنوعی: او میگوید که در نسل ما یک ویژگی خاص وجود دارد که امتحانش را پس دادهایم و ثابت شده است.
کز زنان هر که دل به مرد سپردچون به زادن رسید زاد و بمرد
هوش مصنوعی: هر زنی که دل به مردی بسپرد، زمانی که به دوران زایمان برسد، هم زایمان میکند و هم ممکن است جانش را از دست بدهد.
مُرد چون هر زنی که از ما زاددل چگونه به مرگ شاید داد؟
هوش مصنوعی: هر زنی که از دل ما فرزند به دنیا آورد، همانطور که او مرد، دل ما نیز به مرگ خواهد رسید.
در سر کام، جان نشاید کردزهر در انگبین نشاید خورد
هوش مصنوعی: در دل خوشی و شادی، نباید جان را به خطر انداخت، همانطور که در شهد شیرین، زهر نمیشود خورد.
بر من این جان از آن عزیزترستکه سپارم بدانچه زو خطرست
هوش مصنوعی: این زندگی من از آن شخص عزیزتر است که آن را در معرض خطرات او قرار دهم.
من که جاندوستم نه جاناندوستبا تو از عیبه برگشادم پوست
عیبه: کیسه چرمی که رخت و سلاح و جامه در آن نگاه دارند. || رازگاه مردم.
چون ز خوان اوفتاد سرپوشمخواه بگذار و خواه بفروشم
از طبق و خوان، سرپوش را کنار زدم (واقعیت را گفتم) حالا اگر میخواهی مرا بگذار بمانم یا مرا بفروش.
لیک من چون ضمیر ننهفتمبا تو احوال خویشتن گفتم
هوش مصنوعی: اما من مانند ضمیر خودم، با تو از حال و روز خودم صحبت نکردم.
چشم دارم که شهریار جهاننکند نیز حال خویش نهان
هوش مصنوعی: من چشمی دارم که امیدوارم پادشاه جهان هرگز حال خود را از من پنهان نکند.
کز کنیزانِ آفتابجمالزود سیری چرا کند همه سال؟
هوش مصنوعی: چرا کسی که به زیبایی آفتاب میرسد، هر سال از کنیزان آن زیبایی زود خسته میشود؟
ندهد دل به هیچ دلخواهینبرَد با کسی بهسر ماهی
هوش مصنوعی: دل به هیچ چیزی نمیدهد و با هیچکس هم به صمیمیت نمیرسد.
هرکه را چون چراغ بنوازدباز چون شمع سر بیندازد
هوش مصنوعی: هرکسی که با محبت و مهربانی با او رفتار شود، به مرور زمان از خود ضعفی نشان میدهد و ممکن است آسیبپذیر شود.
بر کشد بر فلک به نعمت و نازبفکنَد در زمین به خواری باز
هوش مصنوعی: او در اوج ثروت و خوشبختی قرار میگیرد و در عین حال، در زمین زندگی را با ذلت و تحقیر تجربه میکند.
شاه گفت از برای آنکه کسیبا من از مهر بر نزد نفسی
هوش مصنوعی: شاه گفت: برای اینکه هیچکس با من از روی محبت نزدیک نشود، این کار را انجام میدهم.
همه در بند کار خود بودندنیک پیش آمدند و بد بودند
هوش مصنوعی: همه مشغول کار خودشان بودند و هر کسی نتیجه کارهایش خوب یا بد بود.
دل چو با راحت آشنا کردندرنج خدمتگری رها کردند
هوش مصنوعی: وقتی که دل را با آسایش آشنا کردند، درد و رنج خدمت کردن را رها کرد.
هر کسی را به قدر خود قدمیستنان میده نه قوتِ هر شکمیست
نان میده: نانی که از آرد بسیار نرم یا چندبار بیخته و سَرَند شده، بپزند. مصرف مشابه این نوع نان امروزه معمول است. اما کسانیکه که عادت بهخوردن آن ندارند و برای اولین بار میخورند (ونیز پرخوری به علت خوشمزه بودن) بسیار سنگین و ثقیل است.
شکمی باید آهنین چون سنگکهآسیاش از خورش نیاید تنگ
هوش مصنوعی: برای رسیدن به موفقیت و پیشرفت، باید اراده و پشتکاری قوی مانند سنگ داشته باشیم، زیرا اگر در مسیر تلاش و کوشش به سختیها و چالشها برنخوریم، نتایج مطلوب به دست نخواهد آمد.
زن چو مرد گشادهرو بیندهم بدو هم به خود فرو بیند
هوش مصنوعی: اگر زنی مردی را با روی گشاده و خوشبرخورد ببیند، هم به او نگاه میکند و هم به خود میاندیشد.
بر زن ایمن مباش زن کاه استبَرَدش باد هر کجا راه است
هوش مصنوعی: به زن اطمینان نکن، زیرا مانند کاه است که هر بادی او را به سمت خود میبرد و به راحتی تحت تأثیر قرار میگیرد.
زن چو زر دید چون ترازوی زربه جوی با جوی در آرد سر
مصرع دوم: بهجوی زر با آدم حقیر و جومایهای، جور میشود.
نار کز نار دانه گردد پرپخته لعل و نپخته باشد در
هوش مصنوعی: اگر آتش از آتش تولید دانه کند، دانهای که به خوبی پخته شده لعل و دانهای که نپخته است، به همان شکل باقی میماند.
زن چو انگور و طفل بیگنهستخام سرسبز و پخته روسیهست
هوش مصنوعی: زن مانند انگور است و کودک بیگناه نیز خام و سرسبز است و حالتی پخته و بالغ را به تصویر میکشد.
مادگان در کده کدو نامندخامشان پخته پختهشان خامند
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره شده است که در زندگی، وضعیتی وجود دارد که به ظاهر ممکن است چیزها متفاوت از آنچه که هستند به نظر برسند. به عبارتی، عناصر یا افکار ناپخته ممکن است در ابتدا جذاب به نظر برسند، اما در واقعیت ممکن است ناپخته و خام باشند. برعکس، آنچه که پخته و توسعه یافته به نظر میرسد، در واقع میتواند به صورت گنگ و نامشخص جلوه کند. این بیان به نوعی به تضاد میان ظواهر و واقعیتها اشاره دارد.
عصمت زن جمال شوی بودشب چو مه یافت ماهروی بود
هوش مصنوعی: عصمت و پاکدامنی زنان، زیبایی همسران را به یاد میآورد، همچنان که شب که به پایان میرسد و ماه، زیبایی خود را در آسمان مینمایاند.
از پرستندگان من در کسجز خود آراستن ندیدم و بس
هوش مصنوعی: من در میان پرستندگان خود هیچکس را جز خودم ندیدم که به آراستگی بپردازد و همین کافیست.
در تو دیدم به شرط خدمت خویشکه زمان تا زمان نمودی بیش
هوش مصنوعی: من در تو مشاهده کردم که اگر به تو خدمت کنم، زمان همواره بیشتر و باارزشتر خواهد بود.
لاجرم گرچه از تو بیکاممبی تو یک چشمزد نیارامم
هوش مصنوعی: بنابراین، هرچند که از تو چیزی نمیطلبم، بدون تو حتی برای لحظهای هم آرامش نخواهم داشت.
شاه از این چند نکتههای شگفتکرد بر کار و هیچ در نگرفت
هوش مصنوعی: پادشاه تحت تأثیر نکات شگفتانگیزی قرار گرفت، ولی هیچ اقدامی نکرد و بیخبر از ماجرا ماند.
شوخچشم از سر بهانه نرفتتیر بر چشمه نشانه نرفت
هوش مصنوعی: عشق و زیبایی باعث میشود که خطای چشم را نادیده بگیریم و همچنان به سمت معشوق نگاه کنیم. تیر عشق به هدف نرسیده و دل ما همچنان درگیر اوست.
همچنان زیر بار دلتنگیمیبرید آن گریوه سنگی
میبُرید: میپیمود. گریوه: راه پرشیب کوهستان.
کرد با تشنگی برابر آباو صبوری و روزگار شتاب
هوش مصنوعی: او با وجود تشنگی، صبر را انتخاب کرد و به زمان اجازه داد تا به سمت جلو حرکت کند.
پیرزن کان بت همایونشکرده بود از سرای بیرونش
هوش مصنوعی: پیرزنی که از زیبایی و جلال خود به خارج از خانه مینگریست، به طور طبیعی توجهها را به خود جلب میکرد.
آگهی یافت از صبوری شاهکه بدان آرزو نیابد راه
هوش مصنوعی: آشکار شد که صبر و تحمل شاه، تنها به خاطر آرزوهایش نیست و او به این موضوع آگاهی پیدا کرده است.
عاجزش کرده نو رسیده زنیاز تنی اوفتاده تهمتنی
هوش مصنوعی: زنی تازه رسیده او را به شدت ناتوان کرده و از پایه و اساس خود جدا شده است.
گفت وقتاست اگر به چارهگریرقص دیوان برآورم به پری
هوش مصنوعی: به نظر میرسد زمان آن رسیده که برای پیدا کردن راه حلی، با شور و شوق و هیجان، به صحنه بروم و شور و حال دیوانهواری را به نمایش بگذارم.
رخنه در مهد آفتاب کنمقلعه ماه را خراب کنم
هوش مصنوعی: میخواهم به جایی نزدیک شوم که نور و روشنی وجود دارد و به خاطر این کار، به جایگاهی که به زیبایی معروف است آسیب بزنم.
تا دگر زخم هیچ تیر زنینرسد بر کمان پیرزنی
هوش مصنوعی: تا زمانی که دیگر هیچ زخم و آسیبی از تیر و کمان به کسی نرسد.
با شه افسونگرانه خلوت خواسترفت و کرد آن فسون که باید راست
هوش مصنوعی: او با شجاعت و جذابیت خود به تنهایی باشد و جادوگری کرد که باید انجام میداد.
در مکافات آن جهانافروزخواند بر شه فسون پیرآموز
هوش مصنوعی: در عوض آنکه جهان را روشن کند، او داستانی را برای پادشاه میخواند که از یک استاد قدیمی آموخته است.
گفت اگر بایدت که کره خامزیر زین تو زود گردد رام
هوش مصنوعی: اگر میخواهی که زودتر به خواستهات برسی، باید ابتدا کارهای ابتدایی و بنیادی را به خوبی انجام دهی و خود را آماده کنی.
کره رام کرده را دو سهبارپیش او زین کن و به رِفق بخار
هوش مصنوعی: اسب رام شده را دو یا سه بار سوار شو و به آرامی آن را حرکت بده.
رایضانی که کره رام کنندتوسنان را چنین لگام کنند
هوش مصنوعی: کسی که در پی آمادهسازی و تربیت اسب است، برای اینکه اسب را رام کند، باید آن را تحت کنترل و مدیریت دقیق قرار دهد.
شاه را این فریب، چست آمدخشت این قالبش درست آمد
هوش مصنوعی: شاه به این فریب بسیار هوشیار است و این ساختار و قالب بهخوبی به جا آمده است.
شوخ و رعنا خرید نوشلبیمهرهبازیکنی و بوالعجبی
هوش مصنوعی: دختر زیبا و بازیگوشی را برای خود خریدم که لبهایش مثل نوشیدنی خوشمزه است و در عجب است که چگونه در بازیهای عشق و محبت مهارت دارد.
بردهپرور ریاضتش دادهاو خود از اصل نرمسم زاده
هوش مصنوعی: او که پرورشدهنده غلامان است، خود از نرمخویی و نجابت زاده شده و در نتیجه سختیهایی را تحمل کرده است.
با شه از چابکی و دمسازیصد معلق زدی به هر بازی
هوش مصنوعی: با تلاش و تمرین بسیار، توانستهای به خوبی در هر زمینهای تبحر پیدا کنی و در هر مسابقهای به زیبایی عمل کنی.
شاه با او تکلفی در ساختبه تکلف گرفتهای میباخت
هوش مصنوعی: شاه در رفتار با او خیلی رسمی و تکلفی بود، اما او در عوض برای حفظ این شرایط به راحتی و بیدردسر زندگیاش را میگذرانید.
وقت بازی در آن فکندی شستوقت حاجت بدین کشیدی دست
هوش مصنوعی: زمانی که برای تفریح و بازی دستت را دراز کردی، وقتی به کمک نیاز داشتی، آن را جمع کردی.
ناز با آن نمود و با این خفتجگر آنجا و گوهر اینجا سفت
هوش مصنوعی: زیبایی و ناز او در یک سو و سختی و فشاری که در دل احساس میکنم در سوی دیگر است؛ در اینجا قلبم مانند جواهر در دستانم فشرده است.
رغبت آمد ز رشک آن خفتندر ناسفته را به در سفتن
هوش مصنوعی: مراقبت و توجه به زیباییهای زندگی، آدمی را به سمت آرزوها و خواستههای جدید میکشاند، همانگونه که حسادت به خواب آسوده دیگران، انسان را به تلاش برای به دست آوردن آنچه دیگران دارند، وا میدارد.
گرچه از راه رشک داده شاهگرد غیرت نشست بر رخ ماه
هوش مصنوعی: با اینکه شاه به خاطر حسادت از طریق دیگری دست به کار شده، غیرت بر چهره این ماه تابیده است.
از ره و رسم بندگی نگذشتیک سر موی از آنچه بود نگشت
هوش مصنوعی: هیچ بخشی از راه و اصول عبودیت را فراموش نکرده و حتی یک تار موی خود را از آنچه بوده است تغییر ندادهاست.
در گمان آمدش که این چه فن استاصل طوفان تنور پیرزن است
هوش مصنوعی: او به اشتباه تصور کرد که این چه هنری است؛ در واقع، منبع اصلی این آشفتگی و هیاهو، آتش تنور زن سالخوردهای است.
ساکنی پیشه کرد و صبر نمودصبر در عاشقی ندارد سود
هوش مصنوعی: او تصمیم گرفت که در عشق خود صبر کند، اما باید بدانید که این صبر در عشق هیچ منفعتی ندارد.
تا شبی خلوت آن همایونچهرفرصتی یافت با شه از سر مهر
هوش مصنوعی: یک شب، در مکانی خلوت، آن چهرهی نازنین فرصتی پیدا کرد تا با شاه از روی محبت گفتگو کند.
گفت کایخسروِ فرشتهنهادداور مملکت به دین و به داد
هوش مصنوعی: ای پادشاه نیکوکار و فرشتهگونه، تو قاضی و راهنمای سرزمین هستی که بر اساس دین و عدالت حکم میکنی.
چون شدی راستگوی و راستنظربا من از راه راستی مگذر
هوش مصنوعی: زمانی که به راستی و صداقت دست یابی، با من از راه صداقت عبور کن.
گرچه هر روز کان گشاید کاماولش صبح باشد آخر شام
هوش مصنوعی: هر روز که به دنیا میآییم، از صبح شروع میشود و در نهایت به شب میانجامد، حتی اگر روزهایمان به نگاه ما بیپایان به نظر برسند.
تو که روز ترا زوال مبادشب تو جز شب وصال مباد
هوش مصنوعی: برایت آرزو میکنم که روزگارت همیشه پایدار باشد و شبهایت فقط شبهای وصال و خوشی باشد.
صبحوارم چو دادی اول نوشاز چه گشتی چو شام سرکهفروش؟
هوش مصنوعی: صبح که به من اولین نوش را دادی، چرا حالا مثل شام به سرکهفروش شبیه شدهای؟
گیرم از من نخورده گشتی سیربه چه انداختیام در دَم شیر؟
هوش مصنوعی: اگرچه من چیزی از تو نگرفتم که سیر شوی، پس به چه دلیلی مرا در چنگال سختی و مشکل انداختی؟
داشتی تا ز غصه جان نبرماژدهایی برابر نظرم
هوش مصنوعی: ای کاش به خاطر غم و اندوه، جانم را از دست ندهی، زیرا هیولایی در برابر دیدگانم لحظه به لحظه به وجود میآید.
کشتنم را چه در خورد ماریگر کشی هم به تیغ خود باری
هوش مصنوعی: اگر مرا بکشید، چه تفاوتی دارد؟ حتی اگر با شمشیر خودتان هم این کار را کنید، باز هم اهمیتی نمیدهد.
به چنین ره که رهنمون بودت؟وین چنین بازییی که فرمودت؟
هوش مصنوعی: به کدام راهی که تو را هدایت کند؟ و به این نوع بازی که دستور دادی؟
خبرم ده که بیخبر شدهامتا نپرم که تیز پر شدهام
هوش مصنوعی: به من بگو که از وضعیت خود بیخبر ماندهام تا طوری نشوم که خیلی سریع و ناگهانی واکنش نشان بدهم.
به خدا و به جان تو سوگندکه ازین قفل اگر گشایی بند
هوش مصنوعی: به خدا و جان تو قسم که اگر این قفل را باز کنی، بند من نیز گشوده خواهد شد.
قفل گنج گهر بیندازمبا بهافتاد شاه در سازم
هوش مصنوعی: من کلید گنج گرانبها را به چالش میکشم و با حاکم در میدان هنر همساز میشوم.
شاه از آنجا که بود دربندشچون که دید اعتماد سوگندش
هوش مصنوعی: شاه در آنجا که بود احساس گرفتاری کرد، زمانی که به سوگند اعتماد او نگاه کرد.
حال از آن ماه مهربان ننهفتگفتنی و نگفتنی همه گفت
هوش مصنوعی: او از آن ماه زیبا و مهربان، همه رازهای گفتنی و نگفتنی را بیان کرد.
کارزوی تو بر فروخت مراآتشی درفکند و سوخت مرا
هوش مصنوعی: خواستههای تو باعث شد که من دچار آتش عشق شوم و از درون بسوزم.
سخت شد دردم از شکیباییوز تنم دور شد توانایی
هوش مصنوعی: دردم به حدی زیاد شده که دیگر نمیتوانم تحملش کنم و از قوای جسمیام نشانی باقی نمانده است.
تا همان پیرزن دوا بشناختپیرزنوارم از دوا بنواخت
هوش مصنوعی: پیرزن وقتی که دارو را شناخت، با محبت و مهربانی به من توجه کرد و رفتار کرد.
به دروغم مزوری فرمودداشت ناخورده آش مزور سود
آش مزوّر، مزوره یا مزوری، آشی است بیگوشت که از کدو و تره یا انار ... که برای بیمار پرهیزی میپزند. گفته شده بدانعلت آنرا مزور نامیدهاند که برای فریب بیمار بوده است. در بعضی نسخ بجای «بهدروغم»، «به علاجم» نوشته شده است.
آتش انگیختن به گرمی توسختییی بد برای نرمی تو
هوش مصنوعی: میتوان گفت که شعلهوری و حرارت تو برای لطافت و نرمیات، ناگوار و مشکل است.
نشود آب جز به آتش گرمجز به آتش نگردد آهن نرم
هوش مصنوعی: آب تنها با حرارت آتش گرم میشود و آهن نیز بدون حرارت آتش نرم و منعطف نمیشود. به عبارت دیگر، برای ایجاد تغییرات و تحول در چیزها نیاز به عنصر تحریککننده یا حرارت وجود دارد.
گر نه ز آنجا که با تو رای منستدرد تو بهترین دوای منست
هوش مصنوعی: اگرچه من از جایی دیگر با تو همنظر نیستم، اما درد تو برای من بهترین درمان است.
آتش از تو بود در دل منپیرزن در میانه دودافکن
هوش مصنوعی: آتش در دل من ناشی از وجود تو بود، مانند یک پیرزن که در میان دود، در حال تلاش است.
چون شدی شمعوار با من راستدود دودافکن از میان برخاست
هوش مصنوعی: زمانی که تو مانند شمع با من صاف و روشن شدی، دود و غبار از میان ما کنار رفت.
کهآفتاب من از حمل شد شادکی ز بردالعجوزم آید یاد؟
هوش مصنوعی: آفتاب من از کجا به دنیا آمد که همیشه به یاد آن زن پیر میافتم؟
چند ازین داستان طبعنوازگفت و آن نازنین شنید به ناز
هوش مصنوعی: نمیدانم چند بار از این داستانهای دلنشین گفتم و آن معشوقه زیبا هم با ناز و نوازش به حرفهایم گوش داد.
چون چنان دید ترک توسنخویراه دادش به سرو سوسنبوی
هوش مصنوعی: وقتی که چنین دید، اسب ترک با خوی خود، راه را به سمت سرو خوشبو و گل سوسن باز کرد.
بلبلی بر سریر غنچه نشستغنچه بشکفت و گشت بلبل مست
هوش مصنوعی: یک بلبل بر روی یک غنچه نشسته بود و به محض اینکه غنچه شکفت، بلبل به شوق و شادی افتاد.
طوطییی دید پُر شکر خوانیبیمگس کرد شکر افشانی
هوش مصنوعی: طوطیای را دید که در حال خواندن ترانهای پر از شیرینی و لذت بود. اما بدون اینکه مگسی در اطرافش باشد، شیرینی را پراکنده کرد.
ماهییی را در آبگیر افکندرطبی در میان شیر افکند
هوش مصنوعی: ماهیای را در آبگیر انداختند و رطوبتی در میان شیر قرار دادند.
بود شیرین و چربییی عجبشکرد شیرین حوالت رطبش
هوش مصنوعی: شیرینی و چربی چیزی حیرتانگیز است که شیرین را به یاد رطب میآورد.
شه چو آن نقش را پرند گشادقفل زرین ز دُرج قند گشاد
هوش مصنوعی: وقتی که آن پادشاه نقش خود را بر زمین نمایان کرد، درخت قند را به طرز زیبا و زرین باز کرد.
دید گنجینهای به زر درخوَردکردش از زیبهای زرین زرد
هوش مصنوعی: او گنجینهای از طلا و زیورآلات زیبا را مشاهده کرد که توجهش را جلب کرد.
زردی است آنکه شادمانی ازوستذوق حلوای زعفرانی ازوست
هوش مصنوعی: زردی به معنای خوشحالی است که از آن نشأت میگیرد و لذت حلوای زعفرانی هم از آن ناشی میشود.
آن چه بینی که زعفران زردستخنده بین زانکه زعفران خوردهست
هوش مصنوعی: هرچه را که میبینی زعفران زرد است، به این خاطر است که میخندند؛ زیرا زعفران را خوردهاند.
نور شمع از نقاب زردی تافتگاو موسی بها به زردی یافت
هوش مصنوعی: نوری که از شمع میتابد، با وجود پوشش زرد رنگی که دارد، به تازگی میتاباند و جلوهای زیبا دارد.
زر که زرد است مایه طرب استطین اصفر عزیز ازین سبب است
«طین اصفر» خاکی است زرد رنگ که در طب بکار میرفته است.
شه چو این داستان شنید تمامدر کنارش گرفت و خفت بهکام
هوش مصنوعی: وقتی شاه این داستان را شنید، تمام توجهش را به او معطوف کرد و در کنار او استراحت کرد.