شمارهٔ ۱۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از دوستش میخواهد که کمکش کند تا از درد و رنجی که از بدن بیمار خود رنج میبرد، جدا شود. او به دوستش درخواست میکند که اجازه ندهد در افکار منفی غرق شود و یادآوری میکند که او همیشه در کنار اوست و به نوعی مانند برادرش است.
دل برکندم زین تن بیمار، ای دوستبازم خر ازین به لطف یک بار، ای دوست
هوش مصنوعی: دل را از این بدن بیمار جدا کردم، دوستم، دوباره با لطف خود، برگردان به من.
مگذار مرا بر در پندار، ای دوستچون بر درت آمدم به زنهار، ای دوست
هوش مصنوعی: ای دوست، مرا در آرزوی خیالاتت حبس نکن؛ زیرا من به خاطر دلسوزی و محبت به تو آمدهام.