تناجی
امیر معزی نیشابوری

شمارهٔ ۵

ز عشق لاف تو ای پیر فوطه پوش خطاستکه عشق و فوطه و پیری بهم نیاید راست
تو را که هست دو عارض سپید و جامه‌ کبوددلت سیاه و رخت زرد و اشک سرخ چراست
تو را به عشق همه راستگوی نشناسندو گرچه بر تو اثرهای عاشقی پیداست
مگر که بشکنی از بهر عشق توبه و نذرکه نذر و توبه شکستن ز بهر عشق رواست
سخن ز رَحل مگوی و ز رَطل ‌گوی سخنکه عاشقی و به ‌دست تو رطل باده سزاست