شمارهٔ ۵۲
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساسات و تردیدهای عاشقانه شاعر است. شاعر به محبوبش میگوید که صبح زود او را زیبا و آراسته میبیند و از او میپرسد چرا این زیبایی را برای دیگران به نمایش میگذارد، در حالی که او خود از خواب خوش بیدار شده و دلش آشوب است. شاعر از محبوبش میخواهد که در رفتارشان راستگویی و محبت را رعایت کند، زیرا او تنها عشق او را جستجو کرده و نمیخواهد از او جفایی ببیند. در نهایت، شاعر به زیبایی و جذابیت محبوبش اشاره میکند و از او میخواهد که محبتش را در دلش حفظ کند.
بامدادان راست گو تا رخ کرا آراستیوز خمار و خواب دوشینه کجا برخاستی
هوش مصنوعی: صبح زود با صداقت بگویید تا چهرهات را زیبا و آراسته کنید و از حالت خواب و خمار شب گذشته کجا بیدار شدید؟
گر نه آشوب مرا برخاستی از خواب خوشزلف جان آشوب پس بر گل چرا پیراستی
هوش مصنوعی: اگر تو نبودید و در خواب خوشم بیداری میکردید، پس چرا به گل، که زلف جانم را به هم میزند، رسیدگی میکنید؟
من ز یزدان دوش دیدارت به حاجت خواستمتو چرا امروز آشوب دل من خواستی
هوش مصنوعی: دیشب از خدا خواستم که دیدارت را برایم مقدر کند، اما تو امروز چرا میخواهی دل من را به هم بریزی؟
بیمشاطه آینه بنهادی اندر بیش رویخویشتن را چون عروس جلوگی آراستی
هوش مصنوعی: بدون آرایشگر، آینه را در برابر خود گذاشتی و چون عروسی خود را آراسته و زیبا به نمایش گذاشتی.
پیشه کردی بامدادان ساحری و دلبریدلبری در جیب داری ساحری در آستی
هوش مصنوعی: در سحرگاهان، تو هنر جادوگری و جذابیت را به عنوان حرفهات انتخاب کردهای، و در قلبت عشق و در آستینت جادو داری.
ای مه ناکاسته تا نور بفزایی همیماه و مهر تو نگیرد در دل من کاستی
هوش مصنوعی: ای ماه زیبا، تا زمانی که نور تو افزایش یابد، هیچ کاهشی در عشق و محبت تو در دل من وجود نخواهد داشت.
من همه مهر تو جستم تو جفای من مجویبا تو کردم راستی با من مکن ناراستی
هوش مصنوعی: من همیشه در جستجوی محبت تو بودم، اما تو از من دوری کردی. با تو به راستی رفتار کردم، پس با من نادرست نباش.