شمارهٔ ۵۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق خود اشاره میکند و میگوید که عشق او مانند گل زعفران است که زندگیاش را زیبا میکند. هر جا که بخواهد او را ببیند، دلتنگی و longing او را همراه دارد. او باران را به عنوان نماد اشکهایش میبیند که در یاد معشوق میبارد و درد جدایی را حس میکند. در نهایت، شاعر بیان میکند که در زمان وصال معشوقش زندگیاش به پایان میرسد، اما در زمان جدایی همهچیز برایش سخت و دشوار است.
آن که از سنبل نقاب ارغوان آرد همیعیش او بر چهرهٔ من زعفران کارد همی
هوش مصنوعی: کسی که با زیبایی و خوشبویی سنبل به سراغ من میآید، خوشی او شبیه زعفرانی است که بر صورت من نقش میبندد.
هر کجا خواهم که دریابم سبک دیدار اوباز یابم زو که با من سرگران دارد همی
هوش مصنوعی: هر جا که بخواهم او را ملاقات کنم، همیشه او را مییابم، زیرا او همیشه با من است و در کنار من حضور دارد.
ابر دیدستی که باران بارد اندر نوبهاردیدهٔ من خون دل را همچنان بارد همی
هوش مصنوعی: ابر را دیدهای که در بهار باران میبارد؟ چشمان من نیز به همین گونه، اشک و درد درونم را همواره میریزد.
تا گل وصلش فرو پژمرده در باغ دلمخار هجرانش مرا در دیدگان خارد همی
هوش مصنوعی: تا زمانی که گل وصل او در باغ دل من پژمرده باشد، خار غم جدایی او در چشمانم همواره حس میشود.
روزگار و کار من در وصل او آمد بسرروزگار هجر او کارم به جان آرد همی
هوش مصنوعی: زندگی و فعالیت من در زمان وصال او به پایان رسید، اما دوران جدایی او به شدت مرا آزار میدهد و جانم را به درد میآورد.