تناجی
امیر معزی نیشابوری

شمارهٔ ۵۸

آن صنم‌ کاندر دو لب تنگ شکر دارد همیبر سر سرو روان شمس و قمر دارد همی
حلقه‌های زلف او عمدا کند زیر و زبرتا دل و جان‌مرا زیرو زیردارد همی
تلخ‌ گفتار است و شیرین لب نگارین روی منوین عجب بنگر که زهر اندر شکر دارد همی
آیت و اللیل بر خواند همی شمس الضحاشتا نقاب از آیت وَالْفَجر بردارد همی
آتش عشقش ببرده است آب رویم تا مرالب از آتش خشک‌ و چشم از آب تر دارد همی
گر نخواهد تا غنی‌ گردد ز سیم و زر چرااشک من چون سیم ‌و رخسارم چو زر دارد همی