شمارهٔ ۵۸
هوش مصنوعی: این شعر درباره زیبایی و پیچیدگی های عشق و معشوق است. شاعر از محبوبی صحبت میکند که لبانی شیرین و ظاهری دلربا دارد، اما گفتارش تلخ و زننده است. او زیبایی معشوق را با صورتهای مختلفی توصیف میکند که در عین شیرینی، زهر هم دارد. آتش عشق او به حدی است که صورتش را آب میکند و اشکهایش را به صورت طلا و نقره تعبیر میکند. این شعر همچنین به تضادهای عشق و احساساتی که آن را تحت تأثیر قرار میدهد، اشاره دارد.
آن صنم کاندر دو لب تنگ شکر دارد همیبر سر سرو روان شمس و قمر دارد همی
هوش مصنوعی: آن معشوقی که در لبهایش طعم شیرینی دارد، بر سرش همچون سرو، نور خورشید و ماه میدرخشد.
حلقههای زلف او عمدا کند زیر و زبرتا دل و جانمرا زیرو زیردارد همی
هوش مصنوعی: زلفهای او به طور عمدی در هم پیچیده شده است، طوری که دل و جان مرا کاملاً به هم ریخته و دچار آشفتگی کردهاند.
تلخ گفتار است و شیرین لب نگارین روی منوین عجب بنگر که زهر اندر شکر دارد همی
هوش مصنوعی: سخنان او تلخ و سخت است، اما لبان زیبا و روی دلنشینش شیرین است. چقدر عجیب است که شیرینی و زهر در کنار یکدیگر وجود دارد.
آیت و اللیل بر خواند همی شمس الضحاشتا نقاب از آیت وَالْفَجر بردارد همی
هوش مصنوعی: شب را به زیبایی در میآورند و خورشید در اوج خود میدرخشد تا پرده از نشانههای صبحگاه برداشته شود.
آتش عشقش ببرده است آب رویم تا مرالب از آتش خشک و چشم از آب تر دارد همی
هوش مصنوعی: عشق او به قدری درونم را شعلهور کرده که دیگر آبرو و احترامم را از دست دادهام. به طوری که لبهایم از آتش عشق خشک شده و چشمانم همچنان از اشک عشق پر است.
گر نخواهد تا غنی گردد ز سیم و زر چرااشک من چون سیم و رخسارم چو زر دارد همی
هوش مصنوعی: اگر غنی و ثروتمند نشود از نقره و طلا، پس چرا اشک من مانند نقره است و چهرهام مانند طلا میدرخشد؟