شمارهٔ ۵۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و ارادت عمیق خود به معشوق سخن میگوید. او میگوید که برای معشوق خود دلی دارد و اگر بخواهد، جانش را نیز به او خواهد بخشید. شاعر به زیبایی معشوق اشاره میکند و میگوید که هیچ کس نمیتواند به زیبایی او باشد. همچنین از زیبایی و دلربایی او به گونهای توصیف میکند که دیگران از دیدن او شاد و خوشحال هستند. در نهایت، شاعر بر این باور است که معشوقش واقعاً زیباست و در این موضوع هیچ شکی ندارد.
ای ترک زبهر تو دلی دارم و جانیور هر دو بخواهی به تو بخشم به زمانی
هوش مصنوعی: ای دل و جان من برای توست و اگر بخواهی، هر دو را در یک لحظه به تو میسپارم.
با چون تو بتی زشت بود گر چو منی راتیمار دلی باشد و اندیشهٔ جانی
هوش مصنوعی: اگر کسی همچون تو، که زیبا و دلرباست، وجود داشته باشد، پس وجود من که دردمند و دارای اندیشههای عمیق است، در مقابل تو زشت به نظر میرسد.
از کوچکی ای بت که دهان داری گفتمآن غالیهدان است همانا نه دهانی
هوش مصنوعی: از همان کودکی به تو اشاره کردم که تو مانند یک جواهر ساز هستی، نه فقط یک کسی که دهان دارد.
وز لاغری ای بت که دهان داری گویمآن سیمین کلک است همانا نه میانی
هوش مصنوعی: از لاغری و ظرافت تو، ای زیبای دلربا، میگویم که آن لبهای نازک مانند نقره است و هیچ شباهتی به وسط ندارد.
نه نه که به آن سان که میان و دهن توستمن بندهام ازکلکی و از غالیه دانی
هوش مصنوعی: نه، من به آن اندازه که تو فکر میکنی زیر سلطهات نیستم. من از جهل و نادانی تو آگاه هستم و به همین دلیل، بنده تو نمیشوم.
باد آید و از حلقهٔ زلفین تو هر شببر لاله ستان تو کند مشک فشانی
هوش مصنوعی: هر شب باد به زلفهای تو سر میزند و عطر خوشی را به گلهای لالهات هدیه میدهد.
شادند همه شهر بهدیدار تو امروزحقا که چنین است و در این نیست گمانی
هوش مصنوعی: امروز همه شهر به خاطر دیدن تو شادمانند و واقعاً همینطور است و در این موضوع هیچ شکی وجود ندارد.