شمارهٔ ۱۲۶
هوش مصنوعی: شاعر از عشق سیمبر (معشوق) صحبت میکند و میگوید که به خاطر این عشق به رشتهای گره خورده و دلش از غم او آغشته به خون شده است. او در بیابان فراق سرگشته و بلاتکلیف شده و از معشوق میخواهد که زنده بماند، چرا که خود او به خاطر عشقش جان باخته است.
ای سیمبر از عشق تو در رشته شدمدر خون دل از غم تو آغشته شدم
هوش مصنوعی: ای سیمینتن، عشق تو مرا به شدت درگیر کرده و از درد و غم تو دلم پر از خون شده است.
در بادیهٔ فراق سرگشته شدمتو زنده بمانیا که منکشته شدم
هوش مصنوعی: در بیابان جدایی سرگردان شدم، تو زنده بمان که من جان سپردم.