شمارهٔ ۱۹
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و وابستگی عمیق به محبوب است. شاعر بیان میکند که شناخت او از محبوبش به حرفهای او وابسته است و بدون آن، نمیتواند存在 خود را درست درک کند. او احساس میکند که وجودش تنها به وجود محبوبش معنا میدهد و بدون او، هیچ نیست. همچنین شعر به ارتباط عاطفی عمیق میان عاشق و معشوق اشاره دارد که برای احساس زندگی و وجود، به یکدیگر نیاز دارند. شاعر در نهایت میگوید که زنده بودنش به عشق محبوب وابسته است و بدون او هیچ معنایی ندارد.
گر تو نگویی به من من به که دانم ترادر نظر دیده ای دیده از آنم ترا
هوش مصنوعی: اگر تو چیزی به من نگویی، من چگونه میتوانم تو را بشناسم؟ من فقط از طریق نگاهی که به تو دارم، میتوانم تو را بشناسم.
من به خود الا چو خود هیچ نبینم دگرحیف بود گر زخود باز ندانم ترا
هوش مصنوعی: من فقط خودم را میبینم و جز خودم هیچ چیز دیگری برایم وجود ندارد. اگر نتوانم تو را از خودم جدا کنم، این، واقعا جای افسوس دارد.
هستی من نیستی جز به وجود تو نیستبود توانم به تو دید توانم ترا
هوش مصنوعی: وجود من بدون وجود تو هیچ است و نمیتوانم به تو چشم بدوزم و تو را ببینم.
هرچه تو گویی بیا آمدم از تو به تومن کی ام اندر میان هم به تو خوانم ترا
هوش مصنوعی: هر چه که تو بگویی، من به سمت تو آمدهام. من چه کسی هستم که در این میان حضور دارم، اما باز هم تو را صدا میزنم.
هم تو نهی بر دلم دست و ترحّم کنیاز تو به بازوی خود کی بستانم ترا
هوش مصنوعی: تو بر دلم دستانت را میگذاری و با مهربانی عمل میکنی، اما من چگونه میتوانم تو را از خودم دور کنم؟
من به جهان در که ام کالبدی نیم جانگر تو نگویی که من جان و جهانم ترا
هوش مصنوعی: من در این دنیا مانند روحی ناتمام هستم، اگر تو نگویی که من روح و جهانی برای تو هستم.
جان نزاری به تو زنده والّا نبدبا تو توان بودنی بی تو، چه دانم ترا
هوش مصنوعی: اگر جان من به تو وابسته نیست، پس زندگی کردن با تو چه ارزشی دارد؟ بدون تو نمیدانم چگونه میتوان زندگی کرد.