شمارهٔ ۲۱۲
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و ویژگیهای آن صحبت میکند. شاعر میگوید که دل عاشق نمیتواند صابر باشد، زیرا عشق و صبر دو مفهوم متفاوت هستند. او اشاره میکند که عاشق واقعی هیچگاه از عشق خسته نشده و حتی در سختیها نیز از عشق خود دست نمیکشد. شاعر خود را بندهی محبوبش میداند و از پردهی پند و نصیحت فاصله میگیرد، زیرا عاشق واقعی به این مسائل توجهی ندارد. در نهایت، او بیان میکند که عشق و دیوانگی در مسیر عشق اهمیتی بیشتر از زهد و حکمت دارند.
دلی که عاشق روی نگار دلبندستنه ممکن است که با صابریش پیوندست
هوش مصنوعی: دل عاشق هرگز نمیتواند با صبر و شکیبایی همراه باشد، زیرا عشق به چهره محبوب، قلب را از آرامش و سکون دور میکند.
کسی که او به صفت صابرست عاشق نیستبه عشق و صبر نظر کن که چند در چندست
هوش مصنوعی: کسی که صبر دارد، عاشق نیست؛ به عشق و صبر دقت کن که چطور به هم مرتبطاند.
کدام عاشق صادق شنیده ای که ز هجرز عاجزی سپرِ صابری نیفکنده ست
هوش مصنوعی: کدام عاشق بیریا را میشناسی که در فراق معشوق به خاطر ناتوانیش از صبر، دست از صبوری برداشته باشد؟
چهارسوی نهادم ز رخت صبر تهی ستکه شش جهات وجودم به عشق در بندست
هوش مصنوعی: در چهار طرف زندگیام، به خاطر تو، دیگر نمیتوان صبر کرد؛ زیرا تمام جهات وجودم به عشق گرفتار شدهاند.
ز پند هیچ نیاید، نصیحتم مکنیدکه مرد عاشق دیوانه فارغ از پندست
هوش مصنوعی: به من پند ندهید، چرا که عشق دیوانهام اجازه نمیدهد به نصیحتها توجه کنم.
کمینه بنده ی اویم اگر قبول کندبه هرچه خواهد و فرمان دهد خداوندست
هوش مصنوعی: من تنها بندهی او هستم و اگر او بخواهد، هر چیزی را که بخواهد میپذیرم و اطاعت میکنم. او خداوند است.
هزار توبه شکستم هنوز مردم راطمع بود که مرا التفاتِ سوگندست
هوش مصنوعی: من بارها از کارهای ناپسند خود پشیمان شدهام، اما هنوز هم مردم امید دارند که من به آنها توجه کنم؛ گویی که قسمی برای این کار لازم است.
به مهر زن نکنم دامن دل آلودهکه پایبندیِ واماندگان ز فرزندست
هوش مصنوعی: من به عشق و محبت زنی دل آلودة خود را نمیسپارم؛ زیرا وابستگی و کمتوانی دیگران نتیجه ناپایداری فرزندان است.
نزاریا ره دیوانگان عشق سپرطریق زهد ره مردم خردمند است
هوش مصنوعی: دیوانگان عشق به کسی اهمیت نمیدهند و در مسیر خود آزادانه میتازند، اما مردمان خردمند به راه زهد و پرهیزکاری توجه دارند و آن را انتخاب میکنند.