شمارهٔ ۳۰۱
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساسات و روابط عمیق انسانی و روحی است. شاعر از ناکامی در تجربه توبه و تغییر حرف میزند و بر این نکته تأکید دارد که توبه واقعی در زندگیاش وجود ندارد. او در آتش دوری و حسرت میسوزد و میگوید که تسکین این آتش در آبهای پاک وجود ندارد. شاعر به غربت و تنهایی اشاره میکند و میگوید که در این وضعیت، هیچگونه رهایی یا نجاتی نیست. او به معاشرت با معاصی و دوری از خود و توبه اشاره کرده و به این نتیجه میرسد که در دنیای مادی، هیچ تغییر بنیادی در او اتفاق نمیافتد. در نهایت، شاعر به سرنوشت و پیوندهای انسانی اشاره میکند و از این مینالد که توبه و تغییر ممکن نیست.
دانی مرا به توبه چرا التفات نیست؟زیرا که روی توبهٔ ما در ثبات نیست
هوش مصنوعی: میدانی چرا توبهام مورد توجه نیست؟ زیرا که من در توبهام عزم و ثبات ندارم.
در آتش فراغ اگر می نمیخورمتسکین التهاب به آب فرات نیست
هوش مصنوعی: اگر در آتش تنهایی و دوری معشوق نمینوشم، به این دلیل است که حتی آب فرات هم نمیتواند التهابی را که در دل دارم آرام کند.
گو «گرد رازِ آتشِ باکو شنیدهای»کز سوختن به غربت قلزم نجات نیست
هوش مصنوعی: گفته میشود که راز آتش را از باکو شنیدهای، اما بدان که از سوختن در غربت نمیتوان خلاص شد.
دودی سیه به جای نفس میرود ز حلقعهد فراق و مدت هجران حیات نیست
هوش مصنوعی: دودی سیاه به جای نفس از گلوی من به خاطر عهد جدایی بیرون میآید و زندگی در دورهای که از هم دور هستیم وجود ندارد.
با شاهدان مجالِست و توبه برقراراین خود حکایتی است که در ممکنات نیست
هوش مصنوعی: همنشینی با زیباییها و توبهای که برقرار است، خود داستانی است که در جهان ممکنات وجود ندارد.
در صحبت رنود خرابات و متّقیچیزی طمع مدار که در کائنات نیست
هوش مصنوعی: در گفتوگو با زنان شگفتانگیز و درستکار، هیچ انتظار یا امیدی نداشته باش زیرا در این جهان هیچچیز بهطور کامل نیست.
با شاهدان کوی خراباتِ های و هویزین بتپرست حاجت عزّی و لات نیست
هوش مصنوعی: در میان زیبا رویان و دلرباهای محله خراباتی، نیازی به پرستش بتهای عزّی و لات نیست.
مایل به روح و راح چو حاجی به کعبهایماین جا مجال شرح و محل صفات نیست
هوش مصنوعی: ما به روح و معنای عمیق زندگی علاقهمندیم، مانند حاجیانی که به سمت کعبه میروند. در این مکان، فرصتی برای توضیح و توصیف احساسات و ویژگیها نیست.
آن جا که پرتو حسنات مهیمن استماهیّتی ز مظلمهٔ سیئات نیست
هوش مصنوعی: در جایی که نور خوبیها درخشید، دیگر اثری از تاریکیهای بدیها وجود ندارد.
ماییم و پای خنبِ نزاری و دست دوستاز ما ببر اگر سر پیوند مات نیست
هوش مصنوعی: ما در حالتی هستیم که قرار است با عشق و دوستی زندگی کنیم، اما اگر هم گرهای در کار باشد، به عشق و پیوند ما لطمهای نخواهد زد.
تن در زفان خلق ده و ترک توبه کنممکن نمیشود سر این قصههات نیست
هوش مصنوعی: تن خود را در میان مردم قرار بده و از توبه دست بکش؛ این داستان به پایان نمیرسد.