شمارهٔ ۴۸۱
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و longing برای وصال محبوب است. ای شاعر، قبل از آنکه یارم سفر را آغاز کند، خوشحال میشوم اگر یک بار دیگر با او ملاقات کنم. در عشق، فرود آمدن و فدای جان شدن بسیار ارزشمند است، زیرا زندگی بدون دوست سختتر از مرگ است. شاعر به دوست خود اشاره میکند که او همچون خورشید، ماه و ستارههاست و میخواهد در هر حال به او نزدیک باشد. در نهایت، شاعر به این اشاره میکند که عشقش او را میکشد و در این راه به دشمنی فکر نمیکند، زیرا زیبایی محبوب آنقدر قوی است که تمام مشکلات را نادیده میگیرد. عشق او با لیلی و مجنون نیز مقایسه میشود، جایی که هیچ چیز دیگری جز عشق و میل به محبوب اهمیت ندارد.
زان پیش که یارم را آهنگِ سفر باشدخوش باشد اگر وصلی یک بارِ دگر باشد
هوش مصنوعی: قبل از اینکه محبوبم بخواهد سفر کند، خوشحال میشوم اگر یکبار دیگر فرصتی برای وصال با او پیش بیاید.
در پایِ وی افتادن گر جان طلبد دادندر معرضِ جان بازان جان را چه خطر باشد
هوش مصنوعی: اگر کسی بخواهد جان خود را برای کسی فدای او کند، در حالی که جانهای شجاع و نترس در معرض خطرند، پس این خطر برای جان او چه معنایی دارد؟
بی دوست به سر بردن دشوارتر از مردندل میل به جان دارد تن زنده به سر باشد
هوش مصنوعی: زندگی بدون دوست بسیار سختتر از مرگ است؛ دل جان میخواهد و جسم زنده فقط با بودن دوست معنا پیدا میکند.
من دوست کسی دارم ای دوست که بر سَروشهم مشتری و زهره هم شمس و قمر باشد
هوش مصنوعی: من عاشق کسی هستم، ای دوست، که به قدری باارزش و زیبا باشد که نه تنها در چشم دیگران بلکه حتی در آسمانها نیز ستارهها و خورشید و ماه به او توجه کنند.
گر هیچ شود روزی سر در سرِ آن کارمهر دم عَلَم بِختم افراخته تر باشد
هوش مصنوعی: اگر روزی کار من به پایان برسد، هر لحظه پرچم موفقیتم بالاتر خواهد رفت.
باری بتوان گفتن کز عشقِ که کشتندمبر من ظفرِ دشمن می شاید اگر باشد
هوش مصنوعی: میتوان گفت که عشق باعث شد که مرا به زمین بزنند، و اگر اینطور باشد، پیروزی دشمنان بر من احتمالاً ممکن است.
بر صورتِ حالِ خود دل شیفته می باشمنه هم چو خطا بینان میلم به صور باشد
هوش مصنوعی: من به حال و وضعیت خود عشق میورزم و مانند کسانی که به ظواهر توجه دارند، دوست ندارم تنها به زیباییها و چهرهها نگاه کنم.
از ترس رقیبان را نفرین نکنم هرگزدانی که چرا؟ از بد بسیار بتر باشد
هوش مصنوعی: به خاطر ترس از رقیبان هرگز نفرین نمیکنم، میدانی چرا؟ چون بدی خیلی بیشتر از بدیهای دیگر است.
آن جا که خیالِ او بنمود جمالِ اونه گوش و خبر ماند نه چشم و بصر باشد
هوش مصنوعی: در آن لحظه که تصور او زیباییاش را نشان داد، نه هیچ صدایی باقی ماند و نه چیزی برای دیدن.
روزی که ببخشاید و ز پرده برون آیدمشنو که نزاری را پروایِ نظر باشد
هوش مصنوعی: روزی که همه چیز روشن شود و پردهها کنار برود، دیگر نگران نظرات یا قضاوتهای دیگران نباش.
جایی که کند لیلی در پردۀ دل میلیبر هم زدۀ مجنون را از خود چه خبر باشد
هوش مصنوعی: جایی که لیلی در عمق دلش شوق و اشتیاقی برای مجنون دارد، دیگر خبر از چه چیزهایی است.