شمارهٔ ۶۱۶
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به احساس عمیق خود نسبت به عشق اشاره میکند و میگوید که تنها با یاد عشق زنده است و بدون آن زندگی برایش معنایی ندارد. او از دنیا و آزمودنهای آن خسته شده و به نوعی از تجربیات دنیوی ناامید است. همچنین به تکرار تأکید میکند که هیچ گاه نمیخواهد به حالات و شرایط دنیوی بازگردد و میخواهد که در عشق غرق شود. در پایان، او اعلام میکند که دیگر نصیحت نمیپذیرد و صرفاً خواهان عشق است.
به آواز تو خرسندم که باری بشنوم دیگرچنان بیداریی خواهم که بیتو نغنوم دیگر
هوش مصنوعی: من از صدای تو خوشحالم و امیدوارم بار دیگر آن چنان بیدار شوم که بدون تو نتوانم سرود بخوانم.
چنان مستغرقم در تو که خود را وا نمییابمبه رأیِ خویشتن هرگز چو خود بین نگروم دیگر
هوش مصنوعی: انقدر غرق در تو هستم که نمیتوانم خود را پیدا کنم و هرگز با نگاه به خودم، به خودم توجه نمیکنم.
جهان را آزمودم عاریت جاییست میدانمکهام روز آمدم اینجا و فردا میروم دیگر
هوش مصنوعی: دنیا را امتحان کردم و متوجه شدم که موقتی است. میدانم که امروز به اینجا آمدهام و فردا میروم.
شنیدم تا که آدم را به گندم مبتلا کردندنباشد منّتِ دنیا و عقبا یک جو ام دیگر
هوش مصنوعی: شنیدم زمانی که آدم را به گندم درگیر کردند، دیگر هیچ نیازی به نعمتهای دنیا و آخرت نیست.
دلم از عشق و جان از عشق و نفس از عشق دیگر چههمه عشق است پس بیعشق زنده کی بوَم دیگر
هوش مصنوعی: دل و جان و نفس من همه از عشق پر شدهاند، پس بیعشق دیگر چه جایی برای زندگی من باقی میماند؟
معاذ الله معاذ الله معاذ الله معاذ اللهکه من هرگز به حالاتِ دنی دیگر شوم دیگر
هوش مصنوعی: خدا را قسم که هرگز به حالتی غیر از این دنیا دچار نخواهم شد.
بر آنم کز نزاری در قبول توبه از بادهنصیحت نشنوم دیگر نصیحت نشنوم دیگر
هوش مصنوعی: من مصمم هستم که دیگر نصیحتی از کسی نشنوم و از بادهٔ زندگی نیز توبه کنم.